صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 23

موضوع: نمایش انیمیشن ایرانی "حیات وحش" در شبکه آی فیلم

  1. #1

    آخرین بازدید
    سه شنبه ۱۸ آذر ۹۳ [ ۱۵:۰۴]
    تاریخ عضویت
    ۹۷-۰۲-۰۶
    محل سکونت
    Tehran
    نوشته ها
    4,222
    امتیاز
    132,092
    سطح
    1
    Points: 132,092, Level: 1
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    سپاس ها
    15,807
    سپاس شده 46,886 در 4,339 پست

    پیش فرض نمایش انیمیشن ایرانی "حیات وحش" در شبکه آی فیلم

    نمایش انیمیشن ایرانی "حیات وحش" در شبکه





    مجموعه انیمیشن ایرانی "حیات وحش" به کارگردانی علی درخشی و تهیه‌کنندگی محمدرضا ابوالحسنی در ایام نوروز از شبکه "IFILM" نمایش داده می‌شود.





    محمدرضا ابوالحسنی تهیه‌کننده این مجموعه در توضیح جزئیات نمایش انیمیشن "حیات وحش" به خبرنگار مهر گفت: این مجموعه انیمیشن جایزه‌های متعددی از جشنواره‌های مختلف هنری و فرهنگی دریافت کرده است، به‌عنوان مثال جایزه بهترین صداگذاری را از جشن خانه سینما گرفت و در دوسالانه انیمیشن جایزه بهترین کارگردانی ملی و بین المللی را دریافت کرد.





    به گفته وی، قرارست این مجموعه انیمیشن که در فضای مجازی نیز منتشر شده و طرفداران زیادی نیز دارد در ایام نوروز از شبکه "IFILM" پخش شود.





    وی در ادامه با اشاره به مضمون این انیمیشن گفت: مجموعه انیمیشن ایرانی "حیات وحش" به سبک فیلم‌های حیات وحش تهیه شده است که موجودات این مجموعه انیمیشن عادی نیستند و به جای شیر و ببر و فیل، از موجوداتی چون ناخوناسور، کانگوروی به تربیت بچه‌ها اهمیت دهنده، هملت مرغ و ... استفاده شده است.





    تهیه‌کننده انیمیشن "حیات وحش" در پایان عنوان کرد: بخش‌های مختلفی از حیات وحش و زندگی حیوانات از تولد، حیات تا انقراض در این مجموعه با زبانی طنز مطرح شده است.






    عوامل تهیه ی این انیمیشن هم عبارتند از :


    طراحی کاراکتر، استوری برد، فضاسازی ، نویسنده و کارگردان : علی درخشی
    لی اوت و طراحی : مهران ایرانلو
    قسمت کوروکوندیل : نعیم تدین (طراح) ، ندا معتمدی (دسن)






    تصاویر زمینه : مریم صفاتی
    کامپوزیت : امیر استادی
    موزیک و افکت : هوتن پوزرگی






    گوینده ی متن : محمدرضا علی مردانی
    مدیر تولید : مهدی درخشی
    تهیه کننده : محمد ابوالحسنی



    http://www.raazebaghaa.com/image.php?type=sigpic&userid=2&dateline=1202073866

  2. #11

    آخرین بازدید
    سه شنبه ۱۸ آذر ۹۳ [ ۱۵:۰۴]
    تاریخ عضویت
    ۹۷-۰۲-۰۶
    محل سکونت
    Tehran
    نوشته ها
    4,222
    امتیاز
    132,092
    سطح
    1
    Points: 132,092, Level: 1
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    سپاس ها
    15,807
    سپاس شده 46,886 در 4,339 پست

    پیش فرض پاسخ : نمایش انیمیشن ایرانی "حیات وحش" در شبکه آی فیلم

    این قسمت: چرا گرگها ........................... ?!




    http://www.raazebaghaa.com/image.php?type=sigpic&userid=2&dateline=1202073866

  3. #12

    آخرین بازدید
    سه شنبه ۱۸ آذر ۹۳ [ ۱۵:۰۴]
    تاریخ عضویت
    ۹۷-۰۲-۰۶
    محل سکونت
    Tehran
    نوشته ها
    4,222
    امتیاز
    132,092
    سطح
    1
    Points: 132,092, Level: 1
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    سپاس ها
    15,807
    سپاس شده 46,886 در 4,339 پست

    پیش فرض پاسخ : نمایش انیمیشن ایرانی "حیات وحش" در شبکه آی فیلم

    این قسمت: وقتی که یک شیر عاشق می شود!


    http://www.raazebaghaa.com/image.php?type=sigpic&userid=2&dateline=1202073866

  4. #13

    آخرین بازدید
    سه شنبه ۱۸ آذر ۹۳ [ ۱۵:۰۴]
    تاریخ عضویت
    ۹۷-۰۲-۰۶
    محل سکونت
    Tehran
    نوشته ها
    4,222
    امتیاز
    132,092
    سطح
    1
    Points: 132,092, Level: 1
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    سپاس ها
    15,807
    سپاس شده 46,886 در 4,339 پست

    پیش فرض پاسخ : نمایش انیمیشن ایرانی "حیات وحش" در شبکه آی فیلم

    این قسمت: کوسه ها؛ قاتلین بالفطره!


    http://www.raazebaghaa.com/image.php?type=sigpic&userid=2&dateline=1202073866

  5. #14

    آخرین بازدید
    سه شنبه ۱۸ آذر ۹۳ [ ۱۵:۰۴]
    تاریخ عضویت
    ۹۷-۰۲-۰۶
    محل سکونت
    Tehran
    نوشته ها
    4,222
    امتیاز
    132,092
    سطح
    1
    Points: 132,092, Level: 1
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    سپاس ها
    15,807
    سپاس شده 46,886 در 4,339 پست

    پیش فرض پاسخ : نمایش انیمیشن ایرانی "حیات وحش" در شبکه آی فیلم

    این قسمت: چرا عقاب ها هستند؟


    http://www.raazebaghaa.com/image.php?type=sigpic&userid=2&dateline=1202073866

  6. #15

    آخرین بازدید
    سه شنبه ۱۸ آذر ۹۳ [ ۱۵:۰۴]
    تاریخ عضویت
    ۹۷-۰۲-۰۶
    محل سکونت
    Tehran
    نوشته ها
    4,222
    امتیاز
    132,092
    سطح
    1
    Points: 132,092, Level: 1
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    سپاس ها
    15,807
    سپاس شده 46,886 در 4,339 پست

    پیش فرض پاسخ : نمایش انیمیشن ایرانی "حیات وحش" در شبکه آی فیلم

    این قسمت: چگونه فلامینگوها مهاجرت می کنند؟


    http://www.raazebaghaa.com/image.php?type=sigpic&userid=2&dateline=1202073866

  7. #16

    آخرین بازدید
    سه شنبه ۱۸ آذر ۹۳ [ ۱۵:۰۴]
    تاریخ عضویت
    ۹۷-۰۲-۰۶
    محل سکونت
    Tehran
    نوشته ها
    4,222
    امتیاز
    132,092
    سطح
    1
    Points: 132,092, Level: 1
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    سپاس ها
    15,807
    سپاس شده 46,886 در 4,339 پست

    پیش فرض پاسخ : نمایش انیمیشن ایرانی "حیات وحش" در شبکه آی فیلم

    این قسمت: حیات وحش کروکُندیل ها!


    http://www.raazebaghaa.com/image.php?type=sigpic&userid=2&dateline=1202073866

  8. #17

    آخرین بازدید
    سه شنبه ۱۸ آذر ۹۳ [ ۱۵:۰۴]
    تاریخ عضویت
    ۹۷-۰۲-۰۶
    محل سکونت
    Tehran
    نوشته ها
    4,222
    امتیاز
    132,092
    سطح
    1
    Points: 132,092, Level: 1
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    سپاس ها
    15,807
    سپاس شده 46,886 در 4,339 پست

    پیش فرض پاسخ : نمایش انیمیشن ایرانی "حیات وحش" در شبکه آی فیلم

    عاشق جانورانيم!

    گفت وگو با علي درخشي کارتونيست و كارگردان انيميشن




    علي درخشي با اينكه كارش را به عنوان يك «كارتونيست» از سال 1370 با ماهنامه طنز و كاريكاتور شروع كرد اما اين روزها بيشتر به قبيله انيماتورها آمد و شد دارد و انيميشن هايش شهرت بسزايي براي او رقم زده.

    مجموعه جديد او كه قبل از عيد دو جايزه از جشنواره پويانمايي تهران را برد، نام درخشي را به عنوان يك انيماتور صاحب سبك سر زبان ها انداخت. اين انيميشن پيش از آن هم در جشنواره آياك (AYYAC) چين جايزه هيات داوران را از آن خود كرد.

    مجموعه انيميشن «حيات وحش!» شامل سه انيميشن زندگي گرازي، آفتاب پرست و پالاگالوس است كه همراه با انيميشن كوتاه «تولد يك بچه پنگوئن» و با هزينه اي شخصي ساخته شده.

    در كنار حميد ابوالحسني و ديگر عوامل ساخت اين مجموعه، نقش مهدي درخشي برادر علي درخشي در ساخت اين انيميشن قابل كتمان نيست. گفت وگو با علي درخشي به بهانه موفقيت اخير انيميشن «حيات وحش» در جشنواره پويانمايي تهران انجام شد و البته در اين گفت وگو مهدي درخشي هم حضور داشت.




    براي كار شما مي توان دو ريشه يا منبع تاثير قايل بود؛ يكي سنت پويانمايي امثال زرين كلك و علي اكبر صادقي و ديگر انيميشن هاي دهه 70 مثل پلنگ صورتي. خودتان به اين دو منبع تاثير قايل ايد؟
    اصلاناراحت نمي شوم كه خود را وامدار اساتيدي كه نام برديد، بدانم و حتي باعث افتخارم است كه چنين باشد. اما حقيقت اين است كه ارتباط بين نسل انيماتورهاي قبل و بعد از انقلاب، در سال هاي بعد از پيروزي انقلاب اسلامي قطع شد. تا جايي كه مي دانم، كار انيميشن در ايران تا مدتي بعد از انقلاب متوقف شد. من متولد 1355 هستم و به هر حال مراحل رشد و بالندگي ام بعد از انقلاب سپري شده. در سال هاي بعد از انقلاب از ديدن كارهاي انيماتورهاي قبل از انقلاب محروم بوديم. اگر در روند انيميشن قبل از انقلاب وقفه پيش نمي آمد، قطعا زمينه هاي رابطه بين اين دو نسل قوي تر مي شد. از اين رو ما و نسل ما فكر مي كنم بيشتر تحت تاثير كارهايي بوديم كه از تلويزيون مي ديديم؛ كارهاي اروپايي و كمتر آمريكايي. خودم بيشترين تاثير را از كارتون هايي چون «پلنگ صورتي» گرفتم.


    بعد از انقلاب ما يك دوره اي شاهد انيميشن خوب نبوديم و توليدات به سمت واردات رفت؛ آن هم واردات انيميشن از ژاپن. با اينكه تلويزيون، مركز صبا را راه انداخت، ما در يكي از همين واردات، 400 قسمت كارتون فوتباليست ها را وارد كرديم. چرا اين تيپ كارها (انيميشن هاي ژاپني) شما را تحت تاثير قرار نداد؟
    اين يك امر سليقه اي است. به هر حال فضاي كارهاي ژاپني ها متفاوت است؛ ضمن اينكه كارهايي كه ما بعد از انقلاب از كارتون هاي ژاپني مي ديديم، جزو كارهاي ضعيف و متوسط ژاپني ها بود.


    بخشي از انيميشن بعد از انقلاب اسلامي برپايه كارتون بوده، اما قبل از انقلاب متكي بر تصويرگري بود. دليلش چيست؟
    جمعيت الان بيشتر از دو برابر جمعيت آن زمان شد. انيميشن آن زمان يك صنعت نوپا بود. در نظر بگيريد در آن سال ها كه مصادف با دهه هاي 60 و 70 ميلادي است، بسياري از كشورها تازه توليدات انيميشن را شروع كرده بودند. كشوري مثل ايران هم حتما آن موقع نمي توانست بودجه هاي زيادي به اين كار اختصاص دهد و نيروهاي موجود هم محدود بودند.بنابراين نتيجه چنين اتفاقي منجر به ساختن كارهاي كوتاه و محدود مي شود. از طرف ديگر قبل از انقلاب، ماجراي انيميشن مثل سينما بود. بايد تصاوير را فريم فريم عكاسي مي كردند تا 25، 26 فريم ساخته شود و در قالب يك انيميشن يك دقيقه اي به نمايش درآيد. الان تكنولوژي، كار را ساده تر كرده است.


    كار شما برخلاف برخي هم نسلان تان توليد انيميشن سه بعدي (3D) نيست، چرا به سمت 3D نرفتيد؟
    من تجربه ساخت انيميشن سه بعدي را دارم، نمونه اش انيميشن «قند عسل» بود كه يك دوره اي پخش خوبي هم داشت. اما دليل اينكه در ديگر كارها سراغ 3D نرفتم فضاي حاكم بر فعاليت هاي هنري بود. متاسفانه يك بحث كلي هست كه در هنر عده اي موج سواري مي كنند. دنبال چيزي مي روند كه عوام دوست دارند. اين باعث شده كه نوآوري در هنر كم شود. ساخت انيميشن هاي سه بعدي كمترين ريسك را دارد و سازندگان اين آثار مي دانند كه مردم خيلي سريع با اين كارها ارتباط مي گيرند. از طرف ديگر، نهادهاي سفارش دهنده انيميشن اكثرا دنبال تبليغات اند، دغدغه هنر ندارند. مي خواهند به اهداف خود برسند. انيميشن برايشان ابزار است.


    زماني با انيميشن هاي سه بعدي بهرام عظيمي، موجي راه افتاد و استقبال خوبي هم از اين كارها شد ولي الان اين موج فروكش كرد و به نظر مي رسد مخاطب تشنه كارهاي جديد است.
    به هر حال نوآوري خيلي اهميت دارد. از آنجا كه نهادهاي سفارش دهنده معمولاريسك پذير نيستند، توليدات انيميشن به ورطه تكرار مي افتد. بعد هم اين نهادها فكر مي كنند انيميشن ديگر برد ندارد؛ در حالي كه مي توان با تغيير در فيلمنامه و تكنيك، انيميشن هاي نوآورانه اي را ساخت. هنرمندان بدشان نمي آيد كارهاي نو بكنند اما تهيه كنندگان و سرمايه گذاران اهل ريسك نيستند. رسيدن انيميشن به اين نقطه، قابل پيش بيني بود. سواي كارهاي موفق بهرام عظيمي در دوره خود كه البته مي توانست از اين موفق تر باشد، ديگر كارهاي انيميشن تكرار كارهاي ايشان بود.


    چطور انيميشن «شهر زندگي» را كه اتفاقا خيلي هم معروف شد، در تلويزيون نمايش داديد؟
    به سختي! جمع كردن آن پروژه، يك بحث بود و جا انداختن آن يك بحث ديگر. به سختي توانستم مسوولان مربوطه را بر سر فضاسازي متفاوت اين كار متقاعد كنم. مقاومت زيادي بر سر آن شد، مي گفتند كاراكترها كودكانه است و خلاصه به تمام بخش هايش ايراد مي گرفتند؛ در حالي كه من زماني اين انيميشن را شروع كردم كه قصد داشتم در آن زمان كوتاه قصه بگويم، مي خواستم كاراكترهايم فانتزي باشند و در واقع از ژانر انيميشن درست استفاده كنم. ماه ها تلاش كرديم و تنها بعد از پخش چند قسمت، مسوولان مربوطه از كار خوش شان آمد! متاسفانه اين پروژه كه با هزينه بالاو به سختي جا افتاد، متوقف شد؛ خيلي راحت...


    شما به عنوان يك انيماتور بايد نظر تهيه كننده و مخاطب را در نظر بگيريد. راجع به تهيه كننده صحبت كرديم، مخاطب در كارهاي شما و خصوصا انيميشن «حيات وحش» چه جايگاهي دارد؟
    ما خودمان هم نمي دانستيم مخاطب كارمان كيست! وقتي كار توليد مجموعه «حيات وحش» را با تهيه كنندگي آقاي ابوالحسني شروع كرديم، هزينه پاييني صرف كار كرديم. آقاي ابوالحسني گفتند مي خواهيم با حداقل قيمت انيميشن توليد كنيم. قرار بود اين مجموعه شامل طرح هايي باشد كه كارهايي معمولي از دل آن بيرون آ يد.


    هدف تان كدام بازار بود؟
    بيشتر هدف شان بازارهاي خارجي بود ولي به بازار داخل هم توجه داشتند. وضعيت در داخل قدري فرق دارد، چون هم سليقه ها متفاوت است و هم خط قرمزها زياد است.


    جالب اينجاست كه مردم آمريكا به فيلم هايي كمتر از سبك ديزني اهميتي نمي دهند و از اين دسته فيلم ها با غرور دفاع مي كنند...
    به هر حال شرايط اجتماعي و اقليمي هم در ميزان استقبال از انيميشن دخيل است. سخت است در ايران كاري را توليد كرد كه هم در داخل با استقبال روبه رو شود هم در خارج. در «حيات وحش» ما با هيچ سازمان دولتي كار نكرديم و مطمئن بوديم مورد استقبال قرار مي گيرد.
    در اين پروژه استوري بوردها هيچ گاه چك نشد. آقاي ابوالحسني هم به ما اعتماد كرد. اعتماد ايشان به ما كمك زيادي كرد و نهايتا كل كار در 17 قسمت آماده شد. قرار بود 52 قسمت باشد اما به لحاظ مالي ساخت اين تعداد قسمت ممكن نبود. هدف اين بود كه هم در صداوسيما و هم در تلويزيون هاي خارج پخش شود، منتها شرايطي پيش آمد كه پخش داخل آن را با وقفه مواجه كرد. البته انيميشن به چين رفت و بدون آنكه با زيرنويس ديده شود، در جشنواره AYYAC جايزه برد. در جشنواره پويانمايي تهران هم دو جايزه را از آن خود كرد. فكر مي كنم خيلي از دوستاني كه در حيطه انيميشن كار مي كنند، مي توانند چنين توليداتي بسازند، منتها موانع زياد است.


    يك نگاه در انيميشن اين است كه بتوانيم به جايگاه ژاپن و آمريكا در انيميشن نزديك شويم. با اين نگاه موافقيد؟
    ما مي توانيم زبان خودمان را در انيميشن پيدا كنيم، مركز صبا هنوز اين سياست را در برنامه هاي خود دارد كه به توليدات بالابرسد، اما عملااين سياست ها غلط بوده. فكر مي كنم بهتر است مثل ژاپني ها برنامه ريزي كنيم، ببينيم جنس انيميشن ايراني چه مي تواند باشد. معني اش اين نيست كه رستم و سهراب را وارد قصه ها كنيم. اين كار از نظر من فاجعه است. رستم و سهراب يك اثر هنري كامل است، اگر نياز به تصويرسازي داشت، خود فردوسي اين كار را مي كرد! فردوسي خود در اشعارش به خوبي فضا را ترسيم كرده، اصلاچرا بايد ما بياييم روي شاهنامه انيميشن بسازيم؟ من متخصص ادبيات و شعر نيستم اما مي دانم شاهنامه يك اثر هنري كامل است. ما چه كار مي توانيم بكنيم جز اينكه خودمان را خراب مي كنيم. وقتي صحبت از «ايراني بودن» بكنيم، نبايد به بعد تاريخي و هويتي مان توجه داشته باشيم. فكر مي كنم شرايط ويژه ايران امروز، دستمايه بهتري براي توليدات انيميشن است.


    پايان نامه تحصيلي شما مقايسه انيميشن شرق و غرب است. فكر مي كنيد مشكل ما در عرصه انيميشن چيست؟
    ما مثل ژاپني ها نيستيم؛ قدري تنبل ايم. بنابراين شايد چندان منطقي نباشد كه به توليدات بالافكر كنيم. در راديو مي گفتند آمار كار مفيد ايراني ها، هفته اي شش، هفت ساعت است. خب اين يعني كلاهمه چيز تعطيل! با اين آمار نمي توان كارهايي با توليدات بالاساخت. بايد زبان خودمان را پيدا كنيم. من در كار خودم سعي كردم اين اتفاق بيفتد. ديدم بودجه ام كم است، از طرف ديگر توانايي هاي خودم را در نظر گرفتم و نتيجه اش شد: حيات وحش. كاري شد كه فكر مي كنم از بعد بين المللي هم مي تواند ديده شود. وقتي هم براي مخاطب ايراني پخش شد، شاهد عكس العمل مثبت مخاطب نسبت به آن بودم.


    براي پخش آن در تلويزيون برنامه اي داريد؟
    فكر مي كنم همراه با تعديل هايي مي تواند پخش شود.


    يعني شما حاضر به آن تعديل ها هستيد؟
    من از اول به شكلي اين انيميشن را ساختم كه داستان خطي ندارد. در واقع متشكل از شوخي هاي پراكنده است. متاسفانه ما به تعديل عادت كرده ايم. عمري است كه در مطبوعات كار مي كنم و با تعديل يا همان بازبيني بزرگ شده ام. بله، حاضر به تعديل هستم؛ چراكه دوست دارم كارم ديده شود.


    يك بعد مهم مجموعه «حيات وحش»، روايتگري در آن و حضور راوي است. چرا اين كار را با صداي راوي ساختيد؟
    من شخصا به كلام اهميت مي دهم؛ ضمن اينكه در ايران هم معمولاكارهايي كه ديالوگ دارند با استقبال بيشتري مواجه مي شوند. عوامل اين مجموعه همگي از افراد خلاق بودند و حسابي وقت گذاشتند.


    كاراكترهاي مجموعه «حيات وحش» هم همگي حيوان هستند. در كارهاي ديگرتان هم حيوانات نقش پررنگ دارند. حيوانات برايتان مهم هستند!
    خود ما هم به هر حال جزو جانوران محسوب مي شويم، نه گياهان. تفاوت مان با جانوران اين است كه بخش جلويي مغزمان به ما اين امكان را مي دهد كه استدلال كنيم. من حيوانات را دوست دارم. البته الان كه دقت مي كنم، فكر مي كنم رفتارهاي ساده شده انسان را در حيوانات مي بينم. ما خودمان را خيلي دست بالامي گيريم، در حالي كه اگر توانايي استدلال از ما گرفته شود، خيلي به حيوانات شبيه ايم.


    ------------------------
    نويسنده: پرويز براتي
    روزنامه شرق
    http://www.raazebaghaa.com/image.php?type=sigpic&userid=2&dateline=1202073866

  9. کاربر روبرو از پست مفید Neda Ariania سپاس کرده است .

    MIRMOHAMADI (سه شنبه ۲۷ فروردین ۹۲)

  10. #18

    آخرین بازدید
    سه شنبه ۱۸ آذر ۹۳ [ ۱۵:۰۴]
    تاریخ عضویت
    ۹۷-۰۲-۰۶
    محل سکونت
    Tehran
    نوشته ها
    4,222
    امتیاز
    132,092
    سطح
    1
    Points: 132,092, Level: 1
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    سپاس ها
    15,807
    سپاس شده 46,886 در 4,339 پست

    پیش فرض پاسخ : نمایش انیمیشن ایرانی "حیات وحش" در شبکه آی فیلم

    این قسمت: چرا گورخرها راه راه هستند؟





    http://www.raazebaghaa.com/image.php?type=sigpic&userid=2&dateline=1202073866

  11. کاربر روبرو از پست مفید Neda Ariania سپاس کرده است .

    MIRMOHAMADI (سه شنبه ۲۷ فروردین ۹۲)

  12. #19

    آخرین بازدید
    سه شنبه ۱۸ آذر ۹۳ [ ۱۵:۰۴]
    تاریخ عضویت
    ۹۷-۰۲-۰۶
    محل سکونت
    Tehran
    نوشته ها
    4,222
    امتیاز
    132,092
    سطح
    1
    Points: 132,092, Level: 1
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    سپاس ها
    15,807
    سپاس شده 46,886 در 4,339 پست

    پیش فرض پاسخ : نمایش انیمیشن ایرانی "حیات وحش" در شبکه آی فیلم

    این قسمت: چرا شترمرغ ها اینقدر بی خاصیت هستند؟!

    (به دلیل حذف چند سکانس، برخی صحنه ها در پخش تلویزیونی با صحبت های راوی همخوانی ندارند.)



    http://www.raazebaghaa.com/image.php?type=sigpic&userid=2&dateline=1202073866

  13. کاربر روبرو از پست مفید Neda Ariania سپاس کرده است .

    MIRMOHAMADI (سه شنبه ۲۷ فروردین ۹۲)

  14. #20

    آخرین بازدید
    سه شنبه ۱۸ آذر ۹۳ [ ۱۵:۰۴]
    تاریخ عضویت
    ۹۷-۰۲-۰۶
    محل سکونت
    Tehran
    نوشته ها
    4,222
    امتیاز
    132,092
    سطح
    1
    Points: 132,092, Level: 1
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    سپاس ها
    15,807
    سپاس شده 46,886 در 4,339 پست

    پیش فرض پاسخ : نمایش انیمیشن ایرانی "حیات وحش" در شبکه آی فیلم

    مصاحبه با محمدرضا علیمردانی گوینده انیمیشن حیات وحش

    نویسنده: سجاد حسینی






    محمد رضا علیمردانی، قطعا در عرصه ی دوبله ی انیمیشن، گوینده و مدیر دوبلاژ منحصر به فردیست. نمی خوام چیز زیادی ازش براتون بگم، بهتره که شما رو دعوت کنم تا از زبان خودش بشنوین...


    مرسی که وقت میذاری ...


    چاکرتم...


    می خوام یه کوچولو باهات مصاحبه کنم .... و بعدنم اگه حال کردی بیشترش می کنیم.... تا حالا کسی این کارو کرده؟...


    چرا... خیلی... مطبوعاتو ... خبرگذاری هائو....


    آره خب، ولی یادمه، نقش شیطانو که تو سریال سقوط یک فرشته شبکه یک گفتی بوده، برای اون و به خاطر همون نقش باهات مصاحبه کرده بودن، ولی خیلی به خودت بر نمی گشت، بیشتر برمیگشت به ... اون نقشی که گفته بودی و... اون کار مشخص... اما من می خوام سراغ خودت برم...


    البته من مصاحبه های دیگه هم داشتم که از خودمم پرسیدن، حالا باشه... به هر حال من در خدمتم.


    خب، بریم از اول، ببینیم که چجوری شد که وارد بازی و هنر شدی، ... و .... چجوری علاقه مند شدی، چجوری وارد رشته ی هنر شدی... چجوری وارد تئاتر شدی...


    وقتی کوچولو بودم، بازی کردن رو دوست داشتم... منظور بازیگری کردنه... شاید اون موقع نمی دونستم این کاری که می کنم بازیگریه... یا به نوعی بازیگریه... ولی به این کار علاقه داشتم، یادمه حتی مدرسه نمی رفتم، کوچولو بودم... رفته بودیم توی... یه باغی اونور کرج،... پدربزرگم اونجا بود... رفته بودیم که ببینیمش... یه استخری داشت اونجا،... رفته بودم شنا کنم... وقتی خیلی کوچولو بودم، همون جا شنا کردنو یاد گرفتم... و... کنار اون استخره یه درخت آلبالو بود... یادمه کلی وقت گذاشتم، یه عالمه آلبالو کندم، هسته هاشو جدا کردم،... بعد اون آلبالوهای بی هسترو گذاشتم کنار گردنم، اونارو فشار دادم،... اینجا یه حالت... گوشتی که کنده شده و پاره شده شد (به سمت چپ گردنش اشاره می کند)... و اون رنگ آلبالویی تداعی خونو می کرد قشنگ... و رفتم جایی که پدر و مادرو پدر بزرگ و ... کلن خونوادم بودن.... و شروع کردم سر و صدا کردنو آه و ناله کردن... و... وارد اتاق شدم... نشسته بودن بنده خداها چایی می خوردن... من یه هو با اون وضعیت وارد شدمو شروع کردم لرزیدنو... افتادنو جون دادن!...


    کِرمِ بازی کردن از اون اول تو خونت بوده...


    (می خندد)... آره.......... پدربزرگم همون اول غش کرد...


    آخی...


    آره، یه یاابالفضل گفتو از حال رفت... مامانم رنگش پریدو... بابام سریع اومد طرفمو... ....... یخ کرده بود... که من چه اتفاقی برام افتاده، این گوشته چیه ... سگ منو گاز گرفته... یا گرفته به اون نرده هاو تیزی های لب استخرو... خلاصه یه فضای پر استرس و وحشتی شد... که من از ترس اونا خودم ترسیدم... بلند شدمو... خیلی شیطون... گفتم هه هه هه... الکی بود... آلبالوئه ووو فلان.... که یه تنبیهِ ترکِ آلبالوئیِ مشتی... از پدرم نوش جان کردم... در واقع خوب... ترسیدن... و حق داشتن، من پدربزرگم ناراحتی قلبی داشت، از حال رفت... حالا بعد بنده خدا خوب شد... ..... پدرم که منو تنبیه می کرد می گفت: آخه بی عقل، تو نمی گی که این پیرمرد... از حال میره... می میره!... واقعنم من به یه همچین چیزی فکر نمی کردم... من فکر می کردم الان به خاطر اینکه من تونستم این باورو ایجاد کنم، منو تشویق می کنن.... مثلا میگن: اَ... چقدر خوب اجرا کردی... عجب تو بلدی یو...


    فیلمی هستی تو ئو...


    آره، ولی حسابی... کتک خوردم... اگرم تعریفی کردن، پیش خودشون گفتن...


    که پرو نشی دوباره از این کارا بکنی...


    آره، شاید گفتن پدر سوخته.... ببین مارمولک چه خوبم بازی کرد... هممون ترسیدیم... ولی من که نمی دونستم، من احتیاج داشتم بشنوم... ولی به جاش تنبیه شدم...


    مدرسه که نمی رفتی...؟ گفتی چند سالت بود؟


    نه، حدود 5 یا 6 سالم بود، به زور اگه از بچگی خاطره ای داشته باشم، یکیش اینه که یادم میاد...
    و همینطور... با اینکه من لارانژیتی ام... صدا نداشتم... مادرمم لارانژیت داشت... تورم لارنج ها، پیچیدگی تارهای صوتی که... تقریبا در آقایون غیر قابل درمانه... تقریبا که عرض می کنم به خاطر استثناءِ............... خودم.......... استثنائن خود درمانی کردم و نتیجه گرفتم... از اونه وگرنه دکترا که همه قطع امید کرده بودن... می گفتن نه، این چیزی نیست که درست بشه........ با شناختی که از این بیماری وجود داشت... و داره... همچنان هم... بر این اصل معتقدند... ولی به هر حال با اون صدای گرفته... (صدایش را به شکل خفگی و بیماری اش در می آورد) ... صدای هر چیزی رو که میشد سعی می کردم تقلید بکنم... و تو تنهایی های خودم بازی می کردم... بازی های خیالی... ولی بازیگریِ خیالی می کردم... همون کاری که همه ی بچه ها می کنن، خاله بازی تفنگ بازی پلیس بازی...


    تو نقش پلیس می رفتی و حرفای پلیسانه میزدی مثلا...


    آره، مثل بقیه ی بچه ها منم این موضوع رو داشتم و اهمیت داشت، خیلی بهش بها می دادم... خیلی وارد اون دنیا می شدم و خیلی توش می موندمو سر می کردم... تقریبا می تونم بگم بیشتر اوقاتم اینجوری می گذشت... با خودم...
    تا اینکه بالاخره مدرسه رفتیم... یواش یواش... تو گروه های تئاتر مدرسه که درست می کردن همیشه اولین نفر من بودم... راهنمایی هم همینطور و تا اون موقع هیچ وقت توسط هیچ کسی تشویق نشده بودم... همیشه تنبیه و تمسخر شدم... بهم میگفتن این سبک بازیه چیه... اینا نون و آب نمیشه... درستو بخون، این کارو بکن، اون کارو نکن...


    مثل کسایی که وارد موسیقی میشدن و دورو بری ها بهشون می گفتن مطربی عاقبت نداره، نون و آب نمیشه...


    بله خب،... دید روشنی هم در خونواده ی ما در رابطه با هنر وجود نداشت... دید تاریکی بود... اصلا این رو کار و حرفه نمی دونستن... نه تنها کارو حرفه نمی دونستن، بلکه بد می دونستن... یه کار پستی می دونستن... ولی من زیاد تو کتم نمی رفت چون... جز این کاری رو نمی پسندیدم... جز این چیزی آرومم نمی کرد... بنابر این ادامه می دادم تو همین گروه های تئاتری و ... تا اینکه سال دوم راهنمایی یا سال سوم... یه معلم اجتماعی داشتیم که... یه روز که روز معلم بود یا دهه ی فجر بود... یه نمایشی من اجرا کردم... و وقتی بچه ها داشتن از کلاس می رفتن بیرون، اون معلم دستشو گذاشت رو شونه ی من و گفت: تو خیلی استعداد بازیگری داریا.... آفرین... این اولین باری بود که من تشویق شدم... و تا مدتها و سال ها بعدش هم باز هنوز هیچکی منو تشویق نمی کرد... ولی همچنان... من اون تشویقه یادم بود... همون... به من انگیزه داد که... بلاخره یه نفر احساس کرد که من یه چیزی دارم که... اصلن این لغتو به کار برد: بازیگری... تازه من فهمیدم این کاری که من دوسش دارم اینه... یا این کارایی که من میکنم استعدادیست که... نتیجتا به بازیگری ختم میشه... که یه خورده برام جدی تر شد... و وقتی وارد هنرستان شدم... همون اول...


    هنرستان چی رفتی؟


    هنرستان مالک اشتر... رشته ی گرافیک... من تو رشته ی بازیگری هنرستان صدا و سیما قبول شده بودم... اون موقع هنرستان ها امتحان ورودی می گرفتن... اما خونواده به شدت مخالفت کردن و اجازه ندادن... بعد گفتن نهایتا... اگه تو میخوای هنرم بخونی... چون حریف من نمی شدن... بدجوری مقابله می کردم... بعد دیدن نه... من اینجوری به خودمم ضرر می زنم... گفتن به هر حال این باید درس بخونه دیگه، نمیشه که نخونه... اگه نمی خواد تو هیچ رشته ای بخونه، لااقل بذاریم هنر بخونه... ولی با اینکه من صدا و سیما هم قبول شده بودم به هیچ وجه حاضر نمی شدن که من برم اونجا بازیگری بخونم...


    در این حین صدات در چه حال بود...؟


    داغون... داغون، آره... گرفته... تا اینکه وارد هنرستان که شدم، همون سال اول... با مجید آقاکریمی، هادی کاظمی... علی سرور... و تعداد دیگه ای از دوستان... دیدیم با هم، هم عقیده ایم... و مجید آقاکریمی می دید که من یه تلاشایی می کنم... یا... هی سعی می کنم تقلید کنم... از معلم گرفته تا بچه ها... و خوشش میومد... به من پیشنهاد کرد، گفت من یه جایی می رم به اسم کانون حُر... اونجا تئاتر تمرین می کنیم... خیلی خوبه، بیا... من تصور درستی نداشتم... توجهی نمی کردم... این یه مدتی هی به من اصرار کرد... گفت حیفی، تو خوبی...


    خودت نمی رفتی یا به خاطر اون پیش زمینه ای که از خانواده داشتی نمی رفتی؟


    همه تاثیر داشت، نمیذاشت جدی بگیرم... یا حرف مجیدو باور کنم... تا اینکه یه روز انقدر اصرار کرد من رفتم... رفتیم میدون راه آهن... کانون فرهنگی تربیتی حُر... رفتم اونجا دیدم وای... سالن تئاتر!... سِن!... تماشاچی!... نور!... پیانو اون گوشه... اصلا یهو حالم عوض شد... بعدم دیدم اینا رفتن لباس عوض کردن... رفتن روی سن... دارن تمرین بیان می کنن، تمرین بدن می کنن... یه موضوعی تعیین می کنن و بعد اِتود میزنن... یعنی که یه هماهنگی ای با هم می کنن و میرن روی صحنه بداهه اجرا می کنن... دیگه اصلن، من از شادی داشتم پرواز می کردم... چون... درسته که گرافیک می خوندم... اما اساسا چیزی که منو تکون می داد بازیگری بود... این بود که گفتم خیلی خب... من لزومی نمی بینم خونواده رو در جریان بذارم... چون به خاطر اینکه من به درسم بیشتر اهمیت بدم، منو از فوتبالم محروم کردن... اون موقع باشگاهی می رفتم... بعد از اونم ووشو می رفتم... اونم همینطور... خلاصه... گفتم خب اگر من اینم مطرح بکنم... اینم از من می گیرن... من کاملنم بهشون حق می دم... دیدشون این بود بنده خداها... خودمم چیز زیادی که نمی دونستم... یه نوجوون بودم... که میدونستم این رو دوست دارم...


    تازه اون چیزیم که دوست داشتی دقیقا نمی دوستی چیه...


    نمیشناختمش، آره، فقط دوسش داشتم... تا اینکه بلافاصله من رفتم اونجا ثبت نام کردم...


    پولی... چیزی نمیخواستن...؟


    چرا، یه پول کم، که سالیانه می دادیم... فکر می کنم مثلا 100 تومن، 100 تا تک تومنی... برای یه سال........... سال 70... دیگه وارد کانون حر شدیمو... رفتیم تو اون گروه تئاترو... علی سلیمانی میومد با ما کار می کرد... آقای... راسخ راد میومد با ما کار می کرد... و از اونجا من یواش یواش با این مقوله به صورت علمی آشنا شدم... علمی و عملی... یه کارگاه فوق العاده پویا داشتیم ما با همین دوستان... همزمان با هنرستان... اونجوری تئاتر یاد می گرفتم... بعدشم که وارد دانشگاه شدم... دانشگاه، رشته ی نمایش با گرایش بازیگری، توی دانشگاه هنر و معماری تهران مرکز قبول شدم... و خوندم... و در طی همه ی این سال ها... وارد بازار کار هم شده بودم،کار هم می کردم...


    کار تئاتر؟


    آره، تئاتر و یادمه اولین باری که روی سن حرفه ای رفتیم سال 74 بود... در یه کاری به اسم دُرج مِشکین... یا آخرین نواده ی نمرود... کار آقای شارمین میمیژی بود... هم نوشته بود و هم کارگردانی می کرد... اولین بار سال 74 سالن چهار سوی ... تئاتر شهر... رفتیم روی سن... در همون سال هم... آقای سیاوش طهمورث یه کاری می کرد به اسم نقل و قول عاشقان... که... افتخار داشتیم تو اون کارم بودیم... البته نقش های خیلی کوچیک... و بعد هم همینطوری یواش یواش... دیکه کار کردیم... وارد جشنواره ها شدم و بعد هم وارد تلویزیون... اولین بار سال 76 تلویزیون دیده شدم... البته سال 74 یعنی همون سالی که وارد صحنه ی تئاتر شدم، جلوی دوربینم رفتم... یه برنامه ای بود به اسم جنگ آفتاب... یه قسمت جدی داشت که حمید فرخ نژاد کارگردانش بود... رامبد جوان دستیارش بود... وحید نیکخواه آزاد تهیه کننده... تو اونکارم مقابل دوربین رفتم... 15 قسمت ضبط شد ... ولی... یکی دو قسمتش بیشتر پخش نشد که تو هیچ کدوم از اونا من نبودم... و اون کار متوقف شدو... فقط من برای تجربه رفتم جلوی دوربین... تا زمستون 75 که رفتیم برای داریوش کاردان... تست دادیم که داشت مجموعه ی جنگ نوروز 86 رو می ساخت... ویژه برنامه ی شب عید... که هر شب پخش می شد.. منو هادی کاظمی و شهاب عباسی... تست دادیمو قبول شدیم... قرارداد نوشتیمو رفتیم تمرینو... جلوی دوربینو... عید 86 ما 15 شب روی آنتن بودیم... پخش شد... آیتم طنز برای عید بود...


    نمایش کمدی بود؟


    آره، همش کمدی بود...


    بعد تو این سال ها، تا سال 76 صدا هم کار کرده بودی، می کردی؟! یا فقط بازی بدن و تئاترو اینا؟


    نه، تا اون موقع من همش مشغول خوددرمانی بودم... چون دکترا که روشی نمیشناختن... میگفتن یه جراحی داره... باید بری خارج از کشور... ممکنه بهبود پیدا کنه... ممکنه همینم از دست بره... و تو از این بلند گوها بذاری واسه حرف زدن... نه من از پس هزینش بر میومدم و نه ریسک قابل انجامی برای من بود... من با دارو گیاهی و... نمی دونم... روش های اینجوری مثل اینو نخور، اونو بخور...


    پس به صدا هم توجه داشتی


    آره، اصلن رنج کودکی های من صدام بود... چون نداشتمش... هر چیزی رو که احساس می کردم میتونم اجراش کنم، می دیدم نمیشه... اصلن تو همون دوران هنرستان اون روشو پیدا کردم... یه معلمی داشتیم که خوشنویسی و قرآن درس میداد... اون بنده خدا یه ذره به ما دلگرمی داد... گفت بیا تجوید قرآن یاد بگیر... قرائت یاد بگیر، نترس، رو صدا کار کن، خوب میشی... ماهم به تشویق اون تلاش می کردیم... و من تجویدو یاد گرفتم... زور می زدم قرآنو قرائت کنم... حتی با صدایی که واقعا در نمی یومد... و... تو رفت و آمدی که با اون معلممون داشتم... یه سری کتابای قدیمی داشت که تو یکیش... زندگی نامه ی قاریان معروف جهان رو نوشته بود... که توش یه قاری مصری بود که... تو زندگی نامش توضیح داده بود... این وقتی که کوچیک بوده صدا نداشته... صدای آسیب دیده و داغونی داشته... اشاره به بیماری ای نکرده بود... یا اینکه بخواد اسم علمی بیماری رو بگه... ولی وقتی راجع به نوع بیماریش صحبت کرده بود، من احساس کردم یه چیزی شبیه منه... ولی تونسته در نهایت یکی از بهترین و ماندگارترین قاریان قرآن مصر بشه... خیلی زور زدم ببینم چیکار کرده که رسیدم به یه روش باستانی... و همونو پیش گرفتم... که... شروعش یک ماه سکوت بود... سکوت مطلق... حتی یه ارتعاش کوچیک از تارهای صوتی نباید خارج می شد... من یادمه که تو هنرستان اول کلمو تراشیدن... به خاطر اینکه هیچی نمی گفتم، جواب معلمو نمی دادم، همه چیزو می نوشتم... حتی در مغازه می رفتم می نوشتم... یه سری نوشته ی ثابت داشتم، چه می دونستم مثلن تو تاکسی میزدم رو داشتبرد... یه کاغذ آ5 می گرفتم جلو راننده که روش نوشته بود: پیاده می شم... اونا هم فکر می کردن مثلا من ناشنوائم، دلشون می سوخت، نگر می داشت یا گاهی اصلن ازم پول نمی گرفتن... یه مصیبت اینجوری داشتم، شما یه دو سه روز سکوت کنی می فهمی چه داستانیه... بعد از اینکه سرمو تراشیدن پدرمو خواستن و بعد پروندمو دادن زیر بغل بابام... اخراجم کردن... بعدم بعد از دو هفته... پدرم یه روز خیلی نگران اومدو ازم خواست که حرف بزنم... گفت تو اگه همینم که حرف می زنی نتونی و لال بشی ما چیکار کنیم؟... و هر کاری کرد نتونست منو به حرف بکشونه... حتی با تنبیه بدنی... و در نهایت دست کشیدو گفت اصلن هرکاری میخوای بکن... برو... این همه دکترو دوا... خلاصه اون روش درمانی ادامه پیدا کرد... من اون یک ماه سکوتو گذروندم... بعدشم چندان حرف زدنی در کار نبود... من باید بدون ارتعاش صوت حرف می زدم... و تا تمرینای آخر که نزدیک به 5 6 ماه شد... نوک کوهو زیر آبو... هرچی از اون کتابه یادگرفته بودم اجرا کردم... و نتیجه داد... من تازه صدای خودمو کشف کردم... در نهایت دوستان نزدیک من خیلی متحیر شدن از اینکه صدای منو شنیدن... من خودم... خودم واقعا تا چند وقت شوکه بودم... تازه داشتم از خودم صدا می شنیدم... تازه می دیدم... اِ... صدای من اینه... و وقتی به اون دکترای خودم مراجعه می کردم همه تعجب می کردن... یه دکتری بود که جراح خیلی حاذقی بود، میگفت ببین پسر، من به این چیزا اعتقاد ندارم ولی به جز این چیزا که تو فیلما می گن چیز دیگه ای نمیتونم بگم... این مثل یه معجزست، اگه معجزه وجود داشته باشه به نظر من یه چیزی شبیه همینه... وقتی حنجره ی منو معینه می کرد تعجب میکرد، می گفت... تورم لارنژ ها هنوز وجود داره... اگه دقت کنی می بینی که من هنزم وقتی حرف می زنم اینجا هام ورم می کنه (قسمت پایینی گلو)... یعنی بطور عادی که حرف می زنم، یه چیزی 10 برابر شما انرژی مصرف می کنم... تا عادی حرف بزنم... ولی چیزیه که برای خودم دیگه عادی شده... جای حرف زدنمو دیگه پیدا کردم... این چیزیه که دیگران اصلا بهش فکر نمی کنن... اراده می کنن و حرف می زنن... ولی من باید یه کارایی بکنم تا حرف بزنم................ اما این ماجرا سبب خیر شد و من ناچار شدم که بشناسم... ببینم ساختمان صوت انسان چگونست... به هر صورت... من تو مراکز گفتار درمانی هم که مراجعه می کردم... اونا تعجب می کردن، من یادمه... یکی از متخصصان... کاردرست و قدیمی گفتار درمانی... اون از عبارت معجزه استفاده نکرد... گفت ببین هیچی نمی تونم بگم به جز اینکه... چیزی که درک می کنم اینه: یه باز آفرینی، یه تولد عجیب اتفاق افتاده... تو ساختمان صوتی تو... با این کارایی که کردی، باعث شدی پیچیدگی تارهای صوتی تو بازساخت بشه... به هر حال من به این چیزا فکر نمی کردم، من فقط توکل کرده بودم به خدا و می گفتم که من احساس می کنم که تو به من توان این کار رو دادی... ولی خواستی ابزار رو اینجوری به من بدی... ابزاری که اشکال داره، مناسب نیست... شاید میخوای منو توی این مسیر بندازی... خودم یه فکری به حالش بکنم........ و اصلا فکر نمی کردم که یه روزی... گوینده بشم، مدیر دوبلاژ بشم... و انقدر مجبور بشم راجع به این مسئاله بدونم که بعد ازم بخوان برم به دیگرانم درس بدم... من حتی تو مراوده و مشاوره با گفتار درمانی بودم، کتاباشونو مطالعه می کردم... راجع به جهاز صوتی، بهداشت صوت... و اونها منو مرور می کردن و خیلی جالب بود که پیشنهاد می کردن که بیا و کتاب بنویس... تمرین بده... این چیزایی که تو بدست آوردی خیلی کمک می کنه... یه مدتی هم توی مراوده بودم بعد دیگه نرسیدم...


    چطور شد که به دوبله راه پیدا کردی؟


    اواخر دهه ی 70 بود...


    یعنی نزدیک سال 80؟


    آره... من بازیگری می کردم، تئاتر کار می کردم... مشغول درسم بودم...





    از وضع بازی اون موقت راضی بودی؟ چیزی که توی بچگی دنبالش بودی و اونچه که تو اون دوران بهش رسیده بودی...


    نه نه... نه چونکه... مجبور بودم هر چی پیش میاد برم... به دنبال نان... و من که کار دیگه ای بلد نبودم...


    ازدواج کرده بودی؟


    من سال 78 ازدواج کردم...


    خب...


    هر کاری پیش میومد نه نمی گفتم که روزگارم بچرخه... پس در کارهای کوچیک، به عنوان یه بازیگری که زود دیالوگو حفظ میکنه، کارو میگیره، خراب نمی کنه... ولی خب وقتی که قصه ای ضعیفه... یا چیز خاصی نداره، زمان بدی پخش می شد، معمولا دیده نمی شد... حالا در هر صورت، اینطوری می گذشت... تا اینکه پیش اومد در سریال ها... اون موقع چون تیپ سازی و اینا هم می کردم... البته من همچونان در اون سال ها مشغول درمان بودم... صدای من یه ذره آزاد شده بود اما یه وقتهایی به شدت می گرفت و منو دوباره اون هراس بر می داشت که ... دوباره اونجوری نشم بمونم؟... همش دنبال این بودم که این اینجوری نشه... مجبور بودم که پرهیزاتی داشته باشم... الان سالهاست که هیچ چیز سردی نمی خورم... چون فهمیدم که من مساله ی سینوس هام هم هست... با ترشح هیستامین... و فرو ریختنش توی گلو... و غیره که مصیبت درست میکنه، صدام می گیره... خیلی چیزارو رعایت می کردم... تمرینمو مدام داشتم هی...


    زحمتی که کشیدی هدر نره...


    زنده باد... خلاصه تا اینکه تو همون سال ها... پیش اومد که تو چند تا مجموعه ی تلویزیونی... صدای عروسک بگم... چون میتونستم تیپای فانتزی بگم... با یه کارای این چنینی شروع شد... مثلا یه جای کوچولو پیش اومد که نریشن بگم... صدای خراب شده ی یه فیلمی رو... میگفتن تو بیا اینو بگو... یه وقتایی هم خوب نمی شد، صدای من نمیخورد... اینجوری بود تا بعد ... خدا رحمتش کنه، با استاد مانی آشنا شدم... که یادمه جنگجویان کوهستان، با صدای ایشون پخش می شد... و نریشنشو ایشون می گفت... یه کارایی دستش بود برای سازمان، فکر می کنم برای شبکه ی دو بود... که همش نریشن داشت... فکر می کنم سیاسی تاریخی بود... و من چندین ماه اونجا کار آموزی می کردم، فقط می رفتم میشستم می دیدم... یه وقتایی هم می گفت شما برو تو استودیو... یه کوچولو اینو بگو... اونو بگو... که اون روزا من خیلی سعی می کردم یه خودی نشون بدم... اونچه که بلدمو نشون بدم... ایشونم با اینکه سرش شلوغ بود بی توجه نبود... تا اینکه یواش یواش رول کوچیک به من داد... نقشی که دوبله بگم... راضی بود... از همین خورده ریزا... می دید که من چند تا مدل مختلف می گم... مسن میتونم بگم... میان سال می گم... جوونم می تونم بگم... گاهی تیپ گویی هم پیش می یومد... خیلی کم... و ... اونجا من خیلی چیزا فهمیدم... در واقع ایشون مبحث آموزشی نداشت... همین که اونجا حضور داشتم... و کارآموزی می کردم... فضایی بود که من بتونم مطلبو بقاپم... که یه آدم با تجربه میاد میره اون تو چیکار می کنه... یا خود ایشون که میره تو چیکار میکنه...


    ضبط اون موقع آنالوگ بود درسته؟


    بله...


    روی ویدئو ضبط می شد...


    بله بله... بعد... اوایل 80 بود که ... من کماکان کارای عروسکی می گفتم... اما نه خودمو گوینده می دونستم نه دوبلر... فقط یه آدم که داره فعالیت می کنه و یاد می گیره... تا اینکه اوایل دهه ی 80... گفتن یه جایی هست که دارن نمونه صدا می گیرن از افراد مختلف برای دوبله...


    از طریق کی این خبرو شنیدی؟


    من فکر می کنم یا از طریق مجید آقاکریمی شنیدم یا حمید نیک نبرد... که اونها هم از حسن همایی شنیده بودن... من حسنو نمی شناختم ولی اونا میشناختنش... که به اتفاق علی سرور و هادی کاظمی و مجید آقاکریمی و حمید نیک نبرد پا شدیم رفتیم اونجا... دیدیم بچه ها دونه دونه میرن توی باکس... یه نفرم اونجا داره صدابرداری می کنه...


    کجا بود؟


    بلوار فردوس... رفتیم اونجا و من هر چند تا تیپ بلد بودم گفتم... بداهه مدلای مختلف گفتمو... بعد همه بهم گفتن که آقا خیلی خوبه ... کار کردین شما؟ بلدین؟ ... چون خودشون هیچ کاری نکرده بودن... اونجا اون موقع هیچ کس کاره ای نبود... همه هیچ کاره بودن... تا اینکه با یک فیلم و چند تا انیمیشن شروع کردیم... اما خیلی ذوق و شوغ داشتیم اون موقع... اصلن نمی دونستیم چجوریه؟... قانونی هست؟... چون توی سازمانم... در واقع تستو اینا هم نمی گرفتن... فقط آشنا ماشنائارو می بردن... یه وقتایی بعد از هرگز یه بارم که تست میذاشتن... اگرم کسی توانی داشت ردش می کردن... ما هم سر جای خودمون مشغول بودیم... کارا میومدو دوبله می کردیم... یه خورده گذشت... آ... راستی نیما رئیسی هم بود... نیما... من دیدم اینطوری نمیشه... ما اومدیم تو این کار و ... از افرادی که اینجا هستن... به جز مثلن مجید آقاکریمی، نیما رئیسی و چند تا از بچه های دیگه که بازیگر بودن و تئاتر کار کرده بودن... علی سرورو هادی کاظمیو... هیچکی این کارو نمی شناسه... این بچه ها فقط به واسطه ی هوش و استعدادشون دارن این کارو می کنن... و مجبوریم کارارو خودمون مدیریت کنیم، خودمون سینک بزنیم، خودمون بگیم... چون صاحب اون استودیو یه کاسب بود که یه استودیو زده بود... و ظاهرا علاقه نشون میداد به این کار... ادامه پیدا کرد و ما مجبور شدیم یاد بگیریم...


    بصورت تجربی...


    آره... در واقع مدرسه ی ما کارای پیش کسوتا بود که کاراشونو نگاه می کردیم... مرور می کردیم... که چجوری دارن کار می کنن... و کم کم تو کاریی که داشتیم انجام میدادیم یهویی یه چیزایی هم به ذهن خودمون میرسید... و میدیدیم که انیمیشن هایی که ما داریم کار می کنیم... خیلی متفاوته با انیمیشنایی که قدیم بوده و کار می شده... خیلی نمیشه از اونا الگو برداری کرد، ما باید یه روشی پیدا کنیم که مناسب همین انیمیشن ها باشه... دیگه کم کم شروع کردیم یه تجربیات جدیدی رو آزمایش کردن... و بارها و بارها و بارها تکرار می کردیم تا به حدی برسیم که در حد بضاعت اون موقمون خوب بود... کم کم اینا عرضه شدو... مردم دیدنو... استقبال شد... واکنش ها خیلی خوب بود... خیلی خوب بود... اینجا دیگه ما فهمیدیم که باید مسئله رو جدی تر ببینیم...


    اشکان صادقی هم بود اونموقع...؟


    اشکان هم به ما پیوست ... بعد از مدتی... و بعد من با هومن حاجی عبداللهی و خانومش صحبت کردم... چون با اونا تو 5 یا 6 تا مجموعه ی تلویزیونی همکاری داشتیم... صدای عروسک می گفتیم... کارای سختی بود... 6 تا سریال... نمی دونم یادت میاد، اون عروسکای سیاسی بود... بوش و بلرو ...


    آره آره یادمه...


    اونارو همرو ما سه تایی می گفتیم... یکی از دوستان خیلی خوب ما که بازیگر خوبی هم هست، خانم مرجان قمری... یه مدتم ایشون بازی می کردن ... از اونجا من با هومنم صحبت کردم و هومن حاجی عبداللهی هم وارد شد و ... البته هومنو خانومش هرو دو با تجربه و با سابقه بودن تو رادیو... کار کرده بودن... صداپیشگی کرده بودن... قبل از اینکه بیان اونجا هم تجربیاتی داشتن... اولین دوبله ی شرک 1... شرک رو هومن گفته بود... البته مدیریتش خیلی ضعیف بود... اونها البته در حد توانشون بد نبودن... با توجه به اینکه بی تجربه بودن...


    نیما رئیسی و فرشید منافی چطور؟


    اون ها هم به ما پیوستن... مجید آقا کریمی و ایندو... خیلی زود هم از مجموعه جدا شدن... چون همشون تو رادیو تجربه ی گویندگی داشتن... گوینده های خیلی خوب و جوونی بودن... با انرژی و با استعداد... یه چند تا کار بودن که خیلی هم توشون عالی بودن... بعدم رفتن... به خاطر اینکه اون موقع تشخیص دادن که... یه نفر اونجا... از استودیو داری... داره خودشو یه چیز دیگه معرفی میکنه... داره مدیر دوبلاژ خودشو معرفی می کنه... و در واقع کار خاصی هم نمیکنه (می خندد)... فقط صدابرداری می کنه و اینکه روی دست مزد ها یه مقداری داره بازی در میاره... و از نظر اخلاقی هم مشکل داره... و این بود که اونها بلافاصله رفتن کنار... به منم توصیه کردن که نمون... اون این کاره نیستو زحمتامونو هدر میده... و داره با کاری که ما می کنیم اسم خودشو گنده می کنه... من توجه نکردم خیلی به حرف دوستان... گفتم تا حالا خیلی برای من مشکلی پیش نیومده... کار میکنم... چون واقعا داشتم برای کارا زحمت می کشیدم... و خب یهو... سیل کار ها زیاد تر شدو... ما هم خیلی...


    به شکل انجمن در اومدینو...


    آره... یه زمانی بود که ما اصلا نمی دونستیم شکل غیر قانونی داریم... چون اصلا نمی دونستیم این سفارشا از کجا میاد... اینا در واقع هماهنگی هایی بود که خود اون بابا می کرد با... افرادی که سفارش دهنده بودنو... به صورت غیر قانونی پخش می کنن توی بازار... تا کارا که گل کرد... ما شنیدیم که پیشکسوتا... رفتن وزارت ارشاد... شکایت کردن که اگه اینارو نگیرین... ما کارای سازمانو انجام نمیدیمو... تحصن کردنو... اونا خلاصه به ما گفتن که... باید بیاین حراست وزارت ارشاد... که اون بابا... جم کرد... از ترسش و می خواست بی خیال بشه (می خندد)... چون زحمتی هم نکشیده بود که دلش بسوزه... ماها پدرمون دراومده بود... من نذاشتم... خودم رفتم وزارت ارشاد... صحبت کردم... و اونجا متقاعدشون کردم که... ما نه تخلف کردیم... نه اشکال فرهنگی به وجود آوردیم... بلکه اومدیم با یه موج نو... با سبکی نو... در .... عرصه ی دوبله داریم کار می کنیم... و دیگه اینکه اشتغال زایی هم کردیم... که خلاصه بعد از اون جلسه... اونا به من گفتن که شما می تونین شکل قانونی پیدا کنین... که بعدن مساله ساز هم نشه و من مطرحش کردمو... همین اتفاقم افتادو... انجمن شدیمو... بعد تو اون دورانی که توی انجمن فعال بودیم... من بعد چند سال به حرف دوستام ... رسیدم... که خیلی دیر شده بود ولی خب گفتم...


    ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازس...


    آره... دیگه قطع کردم رابطمو... در واقع اون موقع، قبل از اینکه انجمن بشیم، یه مجموعه ای ایجاد کرده بودیم به اسم گلوری... گلوری با صدای منم معرفی شد... آره... عنوان Glory Entertainment با افتخار تقدیم می کند... بعد دیگه اومدیم بیرون... دوباره همون دوستان قدیمی... اعضای اصلی گلوری... صداهایی که بچه ها و مردم شناخته بودن... همه جمع شدیم... و دوباره شروع به کار کردیم......................... تا امروز...


    خب، یه سوالی که برای من پیش اومده... و ممکنه سوال خیلیای دیگه هم باشه اینه که... شما بعد از جدا شدن از انجمن... به نظر نمیاد که یکجا و متحد مشغول فعالیت باشین، اگر کسی داخل ماجرا نباشه نمی تونه متوجه باشه که با هم فعالیت می کنین... بیشتر انگار یه حالتی پیش اومده که شما همتون برای خودتون یک قطب شدین و دیگه همدیگرو قبول ندارین... من میرم واسه خودم کار می کنم... اون میره واسه خودش...ظاهر قضیه اینو نشون نمیده که همون بچه هی قدیم باشین...


    بله... ما با هم کار می کردیم... البته منهای حامد عزیزی... که یه تایمی باهاش کار کردیم... و بعد به دلایلی دیگه همکاری ادامه پیدا نکرد...


    اسکوروچ... آواز سال نو رو کِی گفتی؟


    2 یا 3 سال پیش... تقریبا بعد از اون کار دیگه با حامد عزیزی کار نکردم... اونم رفت تو دوبلاژ سازمان... دیگه با قدیمیا داره کار میکنه... این در واقع برای ما خیلی جالب نبود... ما خودمون دستمونو گذاشتیم روی زانوی خودمون... از صفر شروع کردیمو کار کردیم... رشد کردیم... آکادمی تعریف کردیم... صدابازیگری رو تسمیه کردیم... و... آره چون بچه ها هر کدوم جاهای مختلف شهر استودیو زده بودن... به نظر میاد که ما از هم جدا شدیم... یعنی من... اشکان صادقی... احسان مهدی...
    از یه فردی اسم نبردم که... توی این وادی خیلی حق داره... و اون هم از همون اولا بود... و اگه بخوایم بگیم که کسی بود که مستقل کار می کرد... و حد اقل اون هم کارش فاقد کیفیت نبود... و زحمت می کشید برای این کار واقعا... آقای امین الیاسیان بود...


    اون هم در گلوری اومد؟


    آره، اومد... یه مدت کوتاهی بود... و چون خودش توانایی مدیریت داشت و یه عده ای رو از گویندگان جوان رادیو میشناخت... استودیویی داشت و بصورت مستقل کار می کرد... از اولم دوست با اخلاقو... پر انرژیو... بسیار با معلوماتی بود تو این زمینه و... همچنان هم هست...


    یادمه که نقش آلادور رو توی انیمیشن دایناسور گفته بود...


    آره... امین الیاسیان خیلی برای این ماجرا زحمت کشید... خیلی هم اذیت شد... خیلی اذیت شد... شاید بیشتر از هر کسی توی این زمینه اذیت شد... دشمنی باهاش کردنو... زیراب زنی و از این حرفا... تا اینکه بالاخره ما سال پیش... اوایل سال گذشته... ما انسجاممونو اعلام کردیم... یعنی اومدیم توی انجمن هنرمندان جوان... که یکی از معاونت ها با اسم گذاری خود ما و تعیین هیئت مدیره... افتتاح بشه... و فعال بشه... که ما جمع شدیم... بچه هایی مثل مجید حبیبی عزیز...


    اتفاقا می خواستم بپرسم... مجید کی وارد بازی شد؟ چجوری؟


    یه دو سه سالی بود که تو گلوری کار میکردیم... و بعد مجید حبیبی به ما پیوست و اول صدابرداری می کرد... بسیار پسر باهوشو... مودبو... زحمت کشی بود... با یه صدای قرص و محکم و مردونه... و به شدت تمرین می کرد... حداقل یک سال از وقتی که من مدیریت می کردم... مجید واسه ما صدابرداری می کرد... و ضمن صدابرداری تمرین می کرد... گوش می داد... تا اینکه بالاخره گویندگی کرد و از اولین گویندگی هاش... بسیار خوب حضور پیدا کرد و درخشید... و پیشرفت کرد... مثل عروس مرده و... حالا از خودش بپرسی بهتر میدونه... تا اینکه اونم با رولای اصلی خوب خودشو نشون دادو اومد بالا... خودم یادمه تو رئیس مزرعه... رول اصلی بهش دادم... یا توی cars... که McQueen رو می گفت و رضا صولتی اون نقش رو داد بهش و بهترین بود واقعا... و اینکه تقریبا هم دوره بودن... رضا هم از بچه های با استعداد و زحمت کشی بود که از مشهد میومدو می رفت... اونم تو تیپ سازی موفق بود... اوم... خیلیا بودن... من ممکنه اسم خیلیا به ذهنم نرسه... آیسان نوروزی بوده... گیلدا حمیدی بوده... دیگه... خیلی خیلی بچه ها... حالا من حضور ذهن ندارم خستم... چی داشتم می گفتم؟


    انجمن هنرمندان...


    انجمن هنرمندان جوان... ما در واقع شدیم معاونت صدابازیگری... دبیر کلشم آقای علی دلاوریه... معاونت های زیادی داره... و این رشترو نداشتن... اونا به دستور رهبری... به دنبال نخبگان جوان، در هنر بودن... و می گفتن که ما تو این رشته از شما دعوت می کنیم که بیاین... ما یه هیئت مدیره تشکیل داده ایم... که شامل ما شد: من... هومن حاجی عبداللهی... احسان مهدی، مجید حبیبی... اشکان صدقی... که با رای این دوستان... هرچی هم که من خواستم زیر بار نرم... مارو کردن رئیس هیئت مدیره... مجید حبیبی هم شد رئیس شورای سیاست گذاری... بعد... آقای احسان مهدی هم سردبیر... به این شکل، ما وارد این شکل قانونی جدید شدیم، چون... قبل از اون با آقای امین الیاسیان... ما مجوز موج صدای ایرانیان رو گرفتیم... من اسمم صدای ایرانیان بود و اون هم موج... که ما اینارو با هم تلفیق کردیم... با مجموعه استودیویی که آقای امین الیاسیان تهییه کرده بود... با هم شدیم موج صدای ایرانیان... که بعد مشکلاتی برای استودیو ایشون پیش اومد... اونجا منهل شد... و ایشون یه مقدار کناره گیری کرد... آقای الیاسیان... بعد این ماجرای انجمن پیش اومد... و الان اعضای ما... فکر می کنم به 200 نفر هم رسیده باشه... مجموعه ی گوینده ها... عوامل فنی... و... کارآموزا...


    امروز چی؟... بر گرد به بچگیت و اون قصه هایی که تعریف کردی... و اون زحمتایی که کشید... فکر می کنی جواب تلاشهاتو گرفتی؟ یا نه، هنوز خیلی راه داری... راضی هستی؟


    ببین راضی که نمی تونم نباشم... چون خواست و رضای خدا این بوده که... من توی این زمینه تلاش می کنم... امید داشته باشم... و با توکل جلو بیام... خداوندم این مسیرو پیش روی من گذاشته... ما سال هاست که بحث تدریس و آموزش داریم... نیروهایی پرورش دادیم که... همه گوینده های خیلی خوبی شدن... مدیران خوبی شدن... یه تعداد قابل توجهشونو سازمان جذب کرده... و ما هم جلوی کسی رو نمی گیریم... از این قانونا نداریم مثل سازمانو انجمن... که از این قانونا دارن... که وقتی برای ما کار می کنی حق نداری برای کس دیگه ای کار کنی... چون من معتقدم که... حنجره ی هر کسی... مال خودشه... و هر کسی خودش هر تصمیمی که بخواد می گیره... که کجا کار بکنه... من صاحب و مالک کسی نیستم... صاحب صدا و حنجره ی کسی نیستم... یا بخوام بهتر بگم... صاحب هنر و توان گویندگی کسی نیستم... هیچ کس... به نظرم این حقو نداره... و من مخالف این قانونم که افراد رو فقط برای خودت نگه داری... من توصیه و تلاشم بر این بوده که دوستانی که اومدن برای آموزش دیدن و اینکاره شدن... اینکاره منظورم یه آدم حرفه ای perfect نیست... گرچه تو بچه های ما کم نیست... آدم حرفه ای... ولی... منظورم اینه که بلد شدن این کارو و... از پسش بر میان... حالا در هر سطحی که دارن انجامش میدن... فقط وارد دوبله ی شبکه های ماهواره و اینا نشن... به خاطر اینکه... نه اعتقاد دارم... به اون کارایی که تو ماهواره داره کار میشه... نه اصلا اجازه ی قانونیش وجود داره که بخوای کار بکنی... و تقریبا تمام شبکه ها... به من زنگ زدن و پیشنهاد کار دادن... اصرار هم کردن... وزارت ارشاد هم کامل در جریان هست... شما مطمئن باشین که وزارت اطلاعات و پلیس امنیت هم در جریان اند... که من به تمامشون... جواب رد دادم... محکم گفتم نه... انجام ندادم... و انجام هم نخواهم داد... چون زحمت کشیدیم که تو همین مملکت... با قوانین همین مملکت... به شکل قانونی کار بکنیم برای مردممون... و اینجوری بوده که ما تونستیم برای سازمان صدا و سیما کار بکنیم... و مقبول واقع بشه... تو جشنواره شرکت بکنیم و برای اولین بار جایزه بگیریم... لوح و تندیس بگیریم... مورد تقدیر واقع بشیم... تونستیم... شادی ببریم... بیشتر از یک دهه تو خونه های مردم... برای بچه های مردم... و مورد تاییدشون واقع بشیم... و به لطف خدا اونها هم مارو دوست داشته باشن... کار کردن و کارای مارو دوست داشته باشن... بنابر این دلیلی وجود نداشت که بخوایم وارد ماهواره و این داستانا بشیم...


    برای جوونانی که به این هنر علاقه مندن، ورود به این صنف خیلی سخته... و این روز ها... میبینیم که شنیدن صدای یه تعداد محدودی از گوینده ها... خیلی شایع شده و در کار ها خیلی از نیروهای جدید استفاده نمی شده... مثلا شما وقتی تلویزیونو روشن می کنی... صدای سه نفر هست که همیشه میشنویشون... حالا درست نیست که اسم ببرم... اما سوالم اینه که آیا این کار درسته؟ و چرا اینجوریه؟ و جوانان علاقه مند چه کنن؟


    ببین اولا اونایی که ثابت دارن کار می کنن آدمایی ان که پا به پا بودن... زحمت کشیدن... حرفشونه... هنوز جوونن، هنوز توان دارن... هنوز جا دارن... و هیم دارن پخته تر می شن... هنوز وقت کنار رفتنشون نیست... هنوز به صداشون احتیاج هست... کار نو و خلاق ارائه میدن... این از اونا... که... جاشون رو تخم چشای ماست... دوستان خوبی که پا به پای ما اومدن... تاج سر ما هستن... دمشونم گرم... چه در مدیریت... چه در ترجمه... چه در امور فنی... ولی شما اگر هر سال مارو نگاه کنی میبینی عده ای اضافه شدن... لا اقل عده ای اضافه شدن که کارشون شنیده شده... بالاخره هر چند وقت یه بار یکیو داشتیم که بگن اِ... این کیه؟... اون کیه؟... این خانم کیه؟ این آقا کیه؟... ممکنه زیاد نبوده باشن... که نمیتونه زیاد هم باشه... به خاطر اینکه در نهایت اونی که عاشقه... اونی که این کارو واقعا دوست داره... میادو تمام سختی هاشو میشناسه... به هر حال نتیجه خواهد گرفت... من ادعا نمی کنم که... خیلی از شاگردای من همکار من شدن... ولی فکرم نمی کنم که 25 تا 30 درصد از آدمایی که باهاشون کار کردم و همکارم شدن کم باشه... این ادعا رو دارم... آماری میشه نگاه کرد... 25% حداقل از شاگردان من، الان همکار من هستن... چه اونایی که دو سال پیش وارد شدن... چه اونایی که از اون سال های اول شاگرد من بودن... ولی بیشتریاشون نموندن... رفتن... کم آوردن... اون که عاشق بوده مونده... اونی که زحمت میکشه و تلاش میکنه و خودش پیگیره جواب می گیره... ما اگه می خواستیم... درارو ببندیم... میشدیم مثل پیش کسوتا... که خود ماهارو راه ندادن... الان این دو سه سال اخیر هی دارن میگن بیاینو... به طرق مختلف میگن: آره شما خوبینو... بیاین اینجائو... که در واقع اون هم نیت مشخصی دارن... اینجا دیگه بحث حمایت نیست، ما همونایی هستیم که چندین سال پیشم کار می کردیم، چطور اون موقع اخ بودیم... حالا یهو... خوب شدیم!... میخوان که ما هم تحت نظر خودشون باشیم... و کنترل بشیم... و در واقع خیالشون راحت باشه که نیروی جوان... توانا... بیرون خودشون نیست... که بتونه رقیب باشه... به شدت تفکر نادرستیه به نظر من... مثل این میمونه که هدایت فیلم... بگه که مثلا... چه میدونم... فلان شرکت فیلم سازی چرا داره کار می کنه... سیما فیلم چرا داره کار می کنه... مگه میشه یه همچین چیزی... ؟!


    به نظرت چرا مدیر دوبلاژ ها از یه cast تکراری و اطراف خودشون استفاده می کنن؟


    خب دیگه اون بستگی به تجربه و سلیقه و ... در واقع توان اون مدیره داره... همه ی مدیرا که مثل هم نیستن... بعضی ها ریسک پذیریشون کمتره... دیرتر افرادی رو که برای کارشون احتیاج دارن وارد می کنن... طرف باید خیلی ثابت بکنه تواناییشو... بعضی ها هم میگنه نه... هر کی میتونه بیاد بگه... به هر حال... یه حصار نبستیم... ولی آسونم نیست... هرکی از راه رسید بیاد تو...


    شما خودت به چه صورت کار می کنی؟


    من که آموزش گذاشتم و یه فضایی رو آماه کردم تا هرکی علاقه منده بیاد...


    از نیروهای جوان و جدید استفاده می کنی؟


    آره... آره من که استفاده می کنم... من شاگرد دارم که 11 سالش بود و الان 20 سالشه و یکی دیگه 15 سالش بود اومد سر کلاس من... الانم 17 سالشه... و دارن گویندگی میکنن... دستمزدم میگیرن


    اون جوون 20 ساله کیه؟


    چون رفته تو سازمان اسمشو نمی برم... برای اینکه اونجا براش داستان درست می کنن... بعد مصاحبه بهت می گم... فقطم اون نیست... خیلی ها بودن که اومدن و الانم تو سازمان کار می کنن...
    حتمن اینجوریه که بیشتری ها... بیشتری ها نیستن که میمونن... اتفاقن کمن اونایی که میمونن... و از بقیه جلو میزنن... چون بحث این کار فقط داشتن صدای خوبو... صدای خاص نیست که... بحث صدابازیگریه... هنر بزرگیه... شوخی نیست... باید بتونه خوب بازی کنه... خوب حس بگیره... جهاز صوتیشو بشناسه... تنفس درست داشته باشه... سرعت عمل خوبی داشته باشه... IQشو ببره بالا... مهارت هایی که این کار لازم داررو زیاد کنه... وگرنه ساز... صدا یه سازه... ببین نواختن مهمه... شما اگه یه پیانوی یک میلیارد تومنی داشته باشی تحسینت نمی کنن... میگن پولداری... ولی اگه با یه پیانوی ارزون قیمت خوب بنوازی... میگن چقدر چیره دسته... چقدر هنرمنده و تو رو به خاطر هنرت می ستاین... حالا تو اگه ساز خوبی داشته باشی... نوازنده ی خوبی هم باشی... زحمت بکشی و نوازندگی رو هم یاد بگیری... خب... نور علی نور... بهتر...


    حسن ختام؟...


    حسن ختام؟!... چیزی ندارم چی بگم؟!


    سعی می کنم یه جور دیگه وقت بذاریم و بیشتر بریم تو خود دوبله و به جزئیات بپرداریم... ریز بشیم ببینیم که این صدابازیگری که میگی آکادمیکش کردی چجوریه...


    خب این خیلی خوبه... خیلی خوبه اگر فرصت کنیم دفه ی بعدی خواستیم مصاحبه ای داشته باشیم... یه خورده تخصصی تر حرف بزنیم... من حرفی ندارم... خیلی هم خوشحالم... اگه در انعکاس این ماجرا خوب عمل کنی و اونچه که هست رو به درستی و صادقانه ارایه بدی... انتشار بدی... من سعی می کنم از بچه های دیگه... گوینده ها و مدیر دوبلاژای دیگه هم دعوت بکنم... چون با این چیزی که از طریق اینترنت پخش می کنی، معیار کار تو دست بچه ها میاد... و اونها هم احتمالا علاقه مند میشن که... بخوان تخصصی راجع به کار حرف بزنن... یا حتی اگه بخوای راجع به خودشون بگن...


    برات آرزوی بهترین هارو می کنم...


    دیگه منم عرضی ندارم... از تو هم ممنونم که برای این مسائل ارزش قائلی و... گرچه خودتم خیلی توانایی... خیلی خوبی و خیلی می تونی موفق باشی... و اگه روزی خودتو دیدی که داری مستمر کار می کنی... یا حد اقل... غیر مستمر راضی هستی، چون داری خوب کار می کنی... بدون که به خاطر پیگیریته و به خاطر عاشق بودنته... که ارزش قائلی و داری دنبال می کنی... ماجرا رو... و تو مدت هاست داری این کارو می کنی... خیلی این ور و اون ور شدی... ولی شاید داری یه راه درستو با تجربه ای که تو این مدت کسب کردی... پیدا می کنی که تو اون راهه یه کم صبوری کنی جواب می گیری... ولی هر موقع جواب گرفتی... بدون... اینجوری نبوده که قبلا رات ندادن... الان رات دادن... بلکه تو حرکت کردی... تو خودتو نشون دادی... تو عشقتو نشون دادی... تو جدیتتو نشون دادی و تو... خودت باعث شدی... فردا اگه من دعوتت کردم اومدی تو کار من گفتی مدیون من نیستی...


    البته این تو ها، توی نوعی هست... من یه بهانه هستم...... مرسی


    قربانت.




    برداشت از:

    کد:
     
    
    http://daw-4-iran.persianblog.ir/post/58 http://daw-4-iran.persianblog.ir/post/60 http://daw-4-iran.persianblog.ir/post/62
    http://www.raazebaghaa.com/image.php?type=sigpic&userid=2&dateline=1202073866

  15. کاربر روبرو از پست مفید Neda Ariania سپاس کرده است .

    MIRMOHAMADI (سه شنبه ۲۷ فروردین ۹۲)

صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین

موضوعات مشابه

  1. همستر سوري "سوریه ای" / Syrian Hamster / Mesocricetus auratus
    توسط Neda Ariania در انجمن همستر hamster
    پاسخ ها: 113
    آخرين نوشته: چهارشنبه ۲۳ فروردین ۹۶, ۱۵:۱۹
  2. همستر سوري "سوریه ای" / Syrian Hamster / Mesocricetus auratus
    توسط Neda Ariania در انجمن جوندگان Rodentia و شبه جوندگان
    پاسخ ها: 108
    آخرين نوشته: یکشنبه ۱۸ دی ۹۰, ۱۵:۳۸
  3. صید و شناسایی کوسه یک چشم شگفت انگیز Rare "Cyclops" Shark Found
    توسط عباس ترابیان در انجمن اخبار و مطالب خواندنی درباره حیوانات و حیات وحش جهان
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: دوشنبه ۲۳ آبان ۹۰, ۱۸:۳۹
  4. گياه پياز كوتوله يا كرينوم Crinum "Dwarf" onion plant / Zephyranthes candida
    توسط عباس ترابیان در انجمن انواع کرینوم Crinum
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: سه شنبه ۰۵ آبان ۸۸, ۱۴:۳۴
  5. تروفئوس شعله نارنجی / Orange Flame, Bemba / Tropheus sp. "Black" - Pemba
    توسط SiamakMM در انجمن سيكليدهاي تانگانيكا Tanganyika Cichlids
    پاسخ ها: 4
    آخرين نوشته: پنجشنبه ۰۷ آذر ۸۷, ۲۳:۰۳

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •