نمایش نتایج: از شماره 1 تا 4 , از مجموع 4

موضوع: نقد فيلم

  1. #1

    آخرین بازدید
    دوشنبه ۰۵ آبان ۹۳ [ ۱۴:۳۷]
    تاریخ عضویت
    ۹۷-۰۷-۲۷
    محل سکونت
    تهران
    سن
    44
    نوشته ها
    566
    امتیاز
    35,006
    سطح
    1
    Points: 35,006, Level: 1
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    سپاس ها
    4,590
    سپاس شده 5,827 در 589 پست

    پیش فرض نقد فيلم

    نقدي بر فيلم Cloverfield



    منتقد: جيمز برار دينلي
    فيلم "Cloverfield" به كارگرداني مت ريوز فيلمي در ژانر ترسناك ـ تخيلي است. محصول سال 2008 مي باشد. اين فيلم زندگي 5 جوان نيويوركي را در منهتن به تصوير مي كشد كه براي دوستشان كه عازم ژاپن است جشن خداحافظي برگزار مي كنند. اما در اين بين يك هيولا در شهر ظاهر مي شود كه اندازه آسمانخراش هاي نيويورك است...

    "Cloverfield" فيلمي راجع به هيولاهاست درست مثل "The Blair Witch Project" كه در مورد ارواح ساخته شده بود. مخاطبين اين فيلم چند گروهند. گروهي قادر نخواهند بود كه 90 دقيقه حركت بدون توقف دوربين را تحمل كنند؛ از سوي ديگر گروهي ممكن است از حركت و تكاپوي زياد حالت تهوع پيدا كنند. بعضي نيز از همان ابتدا زده مي شوند و كنار مي نشينند. اين واكنش ها كاملاً طبيعي و منطقي هستند. اما "Cloverfield" يك فيلم عادي با خشونت هاي معمول در فيلمهاي ديگر نيست. جي جي آبرامز و تيم خلاقش مي خواهند واقعه اي فاجعه انگيز را كه بر روي زمين اتفاق افتاده، به نمايش بگذارند. آنچه مي بايست از رويداد 11 سپتامبر تاكنون آموخته باشيم، اين است كه زمان وقوع فاجعه، دوربين ها روشن مي شوند. Cloverfield از سبكي سخت و غيرقابل انعطاف برخوردار است. چنانچه مي خواهيد فيلمي با فضاي آرام ببينيد كه با يك دوربين ثابت نيز فيلمبرداري شده باشد، هرگز Cloverfield را نبينيد.
    بيشترين شباهت محسوس بين فيلمهاي Cloverfield و The Blair Witch project نمايش كامل حوادث از طريق لنزهاي يك دوربين است. ساختار دو فيلم كاملاً مشابه يكديگر است، به جز روند كندي كه براي آشنايي با كاراكترهاي فيلم وجود دارد. البته بيشتر مي توان بر اين امر تأكيد داشت كه اين نقص از Blair Witch به Clover field سرايت كرده است. سكانس هاي آغازين فيلم Cloverfield بسيار طولاني هستند و قرار است با مرور آنها با قهرمانان فيلم آشنا شويم ليكن كمي خسته كننده و بدون هيجانند. تمام مدت در آرزوي رخ دادن اتفاقي هستيم. در مدت فقط 20 دقيقه اول، فيلم Cloverfield مانند ويدئوهاي خانوادگي نامأنوس است. پس از آن به محض روي دادن اتفاقي، چيزي نمانده شدت هيجان موجود در فيلم، پرده و صحنه نمايش را منفجر كند. اينكه نمي توانيم دقيقاً ببينيم كه چه اتفاقي در حال صورت گرفتن است، به جذابيت فيلم مي افزايد. بعضي آن را نااميد كننده، بعضي آن را هيجان انگيز و لذتبخش مي دانند. اين فيلم اساساً از محتويات يك نوار ويدئويي برخوردار است. فيلم با صحنه زيبا و كوتاه حضور دو عاشق دلباخته راب (مايكل استال ديويد) و بت (ادت يوستمن) در ماه آوريل آغاز مي شود كه در حال فيلم گرفتن از يكديگر هستند. پس از آن داستان با شبي در ماه مي ادامه پيدا مي كند. راب فرداي آن شب قرار است كشور را به مقصد ژاپن ترك كند و همان شب يك مهماني برگزار مي كند. در اين مهماني برادرش جيسون (مايك وگل)، دوست دختر جيسون، ليلي (جسيكا لوكاس) بهترين دوست راب و فيلمبردار، هاد (تي جي ميلر)، مارلنا (ليزي كاپلن) حضور دارند. همه چيز در مهماني به خوبي پيش مي رود تا اينكه ناگهان بيرون خانه جهنمي برپا مي شود. انفجارهايي رخ مي دهند. ساختمان ها فرو مي ريزند. موشكها در آسمان به هر طرف پرتاب شده اند. در عرض چند دقيقه در نيويورك غوغايي برپا مي شود. اين دفعه مهاجم يك تروريست نيست؛ هيولايي بزرگ است و به نظر مي رسد در مقابل هر چيزي كه ارتش به سمت او نشانه مي رود، مقاوم است. اصلاً فكر نكنيد كه داستاني عادي در پيش روي شماست. هيچ چيزي در رابطه با اين هيولا مشخص نيست. (اگر چه حدس و گمان هايي وجود دارند): آيا او موجودي فضايي است؟ يا از اعماق اقيانوس ها آمده است؟ چرا در نيويورك؟!! چه مي خواهد بكند؟ در آخر چه اتفاقي براي او مي افتد؟
    Cloverfield با محدودكردن صحنه هاي اكشن داخل فيلم به چيزي كه در نوار ويدئويي است، نياز به بحث در رابطه با اين موضوعات را حذف مي كند. در حقيقت ما هرگز تصوير واضح و كاملي از اين موجود نمي بينيم (حداقل نه بدان معني كه از فيلمهايي معمول و سنتي انتظار مي رود)، اگر چه در پايان فيلم كلوزآپ خوبي از سر او نشان داده مي شود. با اين حال فيلم از قانون «جاوز»‌ پيروي مي كند كه هيولاها معمولاً زماني ترسناك مي باشند كه به طور خلاصه و كم نشان داده شوند. با اين كه من فيلم را ديده ام اما دادن توصيفي منسجم از آن برايم بسيار دشوار است. فقط مي توانم بگويم كه اين موجود بزرگ و زشت است. اين فاجعه كه در نيويورك اتفاق مي افتد يادآور 11 سپتامبر مي باشد. صحنه اي در خيابان كه يك آسمان خراش فرو مي ريزد و گرد و خاك به سمت كاراكترهاي فيلم به پا مي شود بسيار به تصاوير واقعي و وحشتناكي مي ماند كه با آن در 11 سپتامبر روبرو شديم. Cloverfield همچنين نابودي مجسمه ها را نشان مي دهد: مجسمه آزادي بدون سر و پل بروكلين خراب شده. جاي سؤال است كه آيا فيلمسازان در زنده كردن ياد 11 سپتامبر زياده روي كرده اند يا خير؟! و يا آيا براي گفتن اين داستان راه ديگري وجود داشت يا خير؟!
    پاسخ: براي نشان دادن مفهوم اضطرار در فيلم راه ديگري وجود نداشت. ما در چاله ها و خيابان ها به همراه كاراكترها هستيم نه اينكه آنها را از فاصله اي دور و امن تماشا كنيم. شدت و هيجاني وجود دارد كه به هيچ گونه ديگري نمي توانست تجسم پيدا كند. براي مثال، صحنه اي را در نظر بگيريد كه در آن «هاد» دوربين را در مترو روشن مي كند. هيچ روش ديگري نمي توانست آن نتيجه را بدهد. در حقيقت بينندگان امروزي مايلند بيشتر اين ايده را قبول كنند تا ايده كساني كه The Blair Witch project را پس از اينكه از خانه هاي هنر به سينماها رفت، هو كردند. به هر حال اين نوع فيلم به سبك به اصطلاح «تيرانداز نفر اول» بازي هاي ويدئويي است و موضوع ديگري نيز هست كه بايد در نظر گرفته شود: چه تفاوتي بين نسخه 1998 Godzilla و Clover field وجود دارد؟
    «مت ريوز» كارگردان فيلم (با ساخت اولين فيلم خود در طول سالها) با تمام تلاش هايي كه مي كند نمي تواند انسان هاي ساختگي داستانش را در قالب مردماني 3 بعدي نشان دهد و اين همان چيز نيست كه Cloverfield را از اين باز مي دارد كه به يادماندني باشد. زماني كه كاراكترها مي ميرند همانطور كه برخي از آنها مجبورند ناراحتي و پشيماني زيادي وجود ندارد. برخي مواقع سكانس هاي كوچكي وجود دارند اما بدون احساس غم و افسوسي! به هر حال استفاده از تعداد زيادي بازيگران ناآشنا خود با ارزش است همانند The Blair Witch project، به دنبال ربط دادن اين بازيگران به نقش هاي گذشته شان نيستيم (اگرچه «ليزي كاپلن» شباهت بسياري به «زوئي دسچنل» دارد). لازم است براي رسيدن به Cloverfield حقيقتي در تبليغات گسترده آن كندوكاو كنيم. مطمئن نيستم طريقه معرفي و تبليغ آن براي مردم عادلانه بوده باشد. اين فيلم جالب است زيرا بسيار متفاوت است. ايده اي قديمي را گرفته و آن را با روش تازه اي بيان كرده و به آن روح بخشيده است. سبك آن برخي بينندگان را عصباني كرده و آزار مي دهد اما اگر قادريد به دوربين عادت كنيد، فيلم مي تواند مفهوم خود را برساند. برخي لحظه ها در فيلم وجود دارند كه داراي تنش بسياري بود و حس خطر در آنها بسيار نزديكتر و حقيقي تر از هر فيلم ديگري است. اشتباهات فيلم كه بزرگترين آنها سكانس هاي آغازين طولاني و خسته كننده آن است. بخشودني مي باشند زيرا ادامه فيلم و مخصوصاً پايان آن، همه آنها را جبران مي كند. به طريقي، Cloverfield اين تصوير ذهني را ايجاد مي كند كه فيلمي ساخته شده با بودجه اي پايين اما بر روي جلوه هاي ويژه آن به صورت حرفه اي كار شده است.
    هيولا و خرابي هايي كه به بار مي آورد حقيقي به نظر مي رسند و در آخر اين همان دليلي است كه چرا Cloverfield فيلم خوبي است زيرا شمار را به مركز ترس و هيجان مي برد و در آنجا به حال خود رهايتان مي كند.

    منبع: www.reelviews.net
    خبر : سينمائي سوره
    ویرایش توسط alireza kamali : سه شنبه ۳۰ مهر ۸۷ در ساعت ۱۴:۴۶

  2. 5 کاربر از پست مفید alireza kamali سپاس کرده اند .

    Mehdi Nasehi (سه شنبه ۳۰ مهر ۸۷),MIRMOHAMADI (سه شنبه ۳۰ مهر ۸۷),Neda Ariania (پنجشنبه ۰۲ آبان ۸۷),جواد (جمعه ۰۳ آبان ۸۷),عباس ترابیان (سه شنبه ۳۰ مهر ۸۷)

  3. #2

    آخرین بازدید
    دوشنبه ۰۵ آبان ۹۳ [ ۱۴:۳۷]
    تاریخ عضویت
    ۹۷-۰۷-۲۷
    محل سکونت
    تهران
    سن
    44
    نوشته ها
    566
    امتیاز
    35,006
    سطح
    1
    Points: 35,006, Level: 1
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    سپاس ها
    4,590
    سپاس شده 5,827 در 589 پست

    پیش فرض نقدي بر فيلم Beowulf



    افسانه بيو ولف، قهرماني اسطوره اي كه حماسه دلاوري هايش در قالب شعر قرن هشتم توصيف شده است، حال پس از 1250 سال محبوبيت كم نظيري را كسب كرده است.

    با موفقيت «ارباب حلقه ها» (همراه با پديده «هري پاتر») كه ديدگاه بالقوه هالي وود را به مخاطبين بي شماري براي فيلمهاي پرفروش، حماسي و تخيلي گشود، توليد چنين محصولي غيرقابل اجتناب بود. با اين حال عجيب اينجاست كه «بيو ولف» با 3 فيلمي كه سالهاي اخير توليد شده و فيلم ديگري كه در دست توليد است، توجه زيادي را به خود جلب نموده.
    در حال حاضر، تم هاي سينمايي موجود، هيچكدام موفق تر و قو ي تر از اين فيلم نيستند كه زاده افكار كارگردانش «رابرت زمكيس» و فيلمنامه نويسان «راجر آواري» و «نيل گايمن» مي باشد. «بيو ولف» به عنوان يك تصوير هنري درجه يك طراحي شده است كه اگر بخواهيم منصف باشيم، موفقيتي چشم گير محسوب مي گردد. اين فيلم را چه در حالت نمايش ديجيتال سه بعدي (كه بهتر است چنين باشد)، يا چه در سينماي عادي مشاهده كنيم، مي بينم كه از آن دسته فيلم هاست كه بيننده با خيال راحت تكيه داده و غرق تماشاي خشونت و توحش دنياي پرزرق و برق مي شود.
    صحنه هايي را كه تا به حال در روياهايمان نديده ايم را شاهد خواهيم بود و سرزميني با مناظر خيالي "Middle Earth" (كه درگذشته و داستان هاي «تالكينز»، سرزمين مقدس نام داشت)، هگ وارتز كه با اسپارتاي باستاني 300 رقابت دارد، معرفي مي كند.
    اين روزها با اين همه زرق و برق در عرصه سينما، يافتن فيلمي كه مخاطب را راضي نمايد، كاري است بس دشوار. «بيو ولف» انيميشني است واقع گرا بدين معني كه شخصيت هاي فيلم تقريباً مانند انسان مي باشند. ويژگي هاي آنها تا حدود زيادي به شخصيت صداگذارها شباهت دارد.
    زميكس اين تكنيك را درگذشته هم به كار بسته؛ مانند فيلم "The Polar Express"، اما با اين حال هنوز نياز به بازسازي بيشتري دارد. جز هيجان و آن هم به محض مشاهده چهره ها چيز ديگري عايد مخاطب نمي شود. شكي نيست كه اين موضوع به تهيه كنندگان فيلم آزادي بي همتا و خلاقي مي دهد كه بدون نياز به گريم، سن شخصيت را مشخص و ظرافت هاي موجود در جلوه هاي ويژه كه نياز به كسب CGA و تصاوير حقيقي دارند، را كاهش دهند.
    با اين حال در اين فيلم انسان ها ديدگاهي انعطاف پذير داشته و چشمانشان مانند پنجره هايي كه به روحشان گشوده شده است، همزمان خاموش و مرده اند. در نتيجه فقدان عنصري تقريباً غيرقابل وصف و عاطفي در اين فيلم احساس مي شود. داستان از آزادي عمل كافي برخوردار است و به همان شعر كهن كه براساس ساختارهاي اوليه و تزئينات بي پرواي خود تكيه دارد، وابسته است. در عين حال كه ايرادي بر آن وارد نيست نياز به شيوه هاي جديدي احساس مي شوند. تلاش هايي براي رشد شخصيت هاي فيلم صورت گرفته اما كارايي لازم را ندارند. «بيو ولف» در انتهاي فيلم ديگر آن مردي نيست كه در صحنه هاي آغازين ديده ايم و شخصيتي نيست كه به طور احساسي وابسته آن شويم. شايد دليل اين موضوع اين است كه تصاوير بوولف خيلي مشابه بازيهاي درجه يك كامپيوتري مي باشند. اما فيلم در تلاشست تجربه هاي متقابل را به روي پرده سينما بكشد. هويت شخصيت فيلم به عنوان يك عنصر كليدي در تصوير بيو ولف محدود شده است.
    اين فيلم دانمارك قرن ششم را در عهد شاه هروتگاد (آنتوني هاپكنيز) نشان مي دهد. همانطور كه جنگجويان جشن گرفته و شاه و ملكه اش (رابين رايت پن) را با قدرداني نظاره گرند، جشن و سرور بالا مي گيرد و در همين زمان فاجعه به وقوع مي پيوندد. ناگهان هيولاي زشت به نام گرندل (كريسپين گلاود) به تالار جشن حمله كرده و شروع به قتل عام مي كند. زماني كه كشتار پايان مي پذيرد، بسياري از مردان هروتگاد كشته شده اند و شاه دلاوران را براي رويارويي با گرندل فرا مي خواند. او نيمي خزانه خود را پاداش قرار مي دهد. بوولف كه جنگجويي بزرگ از گريت لند سوئد است، گرندل را به مبارزه دعوت مي كند و...
    طرفداران متعصب بيو ولف كه اطمينان دارند كه مخاطبان پروپاقرص اين فيلم هستند ممكن است از نسخه انيميشن اين داستان كه توسط رمان نويس برجسته و خيال پرداز (گايمن و آواري) نوشته شده است، لذت كافي را نبرند. با اين حال فيلم از موضوع اصلي منحرف شده و به اندازه كافي براي آزادي هاي بي حد و حصر توضيح مي دهد. اين مضمون افسانه اي فيلم است كه آن را در رتبه اول رده بندي قرار داده است.
    از طرفي سبك انيميشن درگيري ها باعث شده كه بيشترين مخاطبان آن نوجوانان باشند. زميكس به عنوان كارگردان فيلم اطمينان دارد كه دوربينش به طور زيركانه اي همه چيز را تحت نظر گرفته است. اگرچه برداشت هاي مقطعي بسيار زيادي وجود دارد ليكن مي توان گفت هنوز هم كار با دوربين استاتيك براي عوامل اين فيلم ناشناخته است. در اين فيلم وقايع از فاصله اي امن تماشا نمي شود بلكه بيننده در بطن وقايع قرار دارد. گزينش بازيگران به خوبي صورت گرفته و از طريق جادوي انيميشن جثه اي به دين وين ستون داده شده است كه احتمالاً آرنولد شواتزنگر به وي حسودي مي كند.
    اين خوبست كه يك برنده جايزه اسكار (آنتوني هاپكينز) در ميان بازيگران باشد. اما در عين حال مي تواند حضور كمرنگي هم داشته باشد. در هر صورت اين فيلم داستان مهيج شمشيرها، سحر و جادو، ديوها و قهرمانهاي افسانه اي است به همراه يك يا دو جلوه اديپوسي كه به عنوان چاشني به آن اضافه شده اند.

    منبع: www.reelviews.net
    خبر : سينمائي سوره
    ویرایش توسط alireza kamali : سه شنبه ۳۰ مهر ۸۷ در ساعت ۱۱:۳۷

  4. 5 کاربر از پست مفید alireza kamali سپاس کرده اند .

    Mehdi Nasehi (سه شنبه ۳۰ مهر ۸۷),MIRMOHAMADI (سه شنبه ۳۰ مهر ۸۷),Neda Ariania (پنجشنبه ۰۲ آبان ۸۷),جواد (جمعه ۰۳ آبان ۸۷),عباس ترابیان (سه شنبه ۳۰ مهر ۸۷)

  5. #3

    آخرین بازدید
    دوشنبه ۰۵ آبان ۹۳ [ ۱۴:۳۷]
    تاریخ عضویت
    ۹۷-۰۷-۲۷
    محل سکونت
    تهران
    سن
    44
    نوشته ها
    566
    امتیاز
    35,006
    سطح
    1
    Points: 35,006, Level: 1
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    سپاس ها
    4,590
    سپاس شده 5,827 در 589 پست

    پیش فرض نقدي بر فيلم سينماي The Golden Compass



    منتقد: Roger Ebert
    The Golden Compass داستاني عميق تر و فانتزي تري نسبت به سري فيلمهاي Ring، The Chronicles of Namia يا Potter مي باشد.
    اين فيلم از همان دنياي جادو و جمبل هاي بريتانيايي كه تقريباً فلسفي نيز هستند،‌ نشأت مي گيرد، اما در فيلم شيطنت هاي پيچيده تري خلق شده و سؤالات جالبي را مطرح مي سازد. به عنوان تجربه اي سينمايي، فيلمي تراز اول است. داستان تخيلي آن مثل هميشه فرار از واقعيت را توصيه مي كند. از اين رو يك فيلم جنجال برانگيز محسوب مي گردد. احتمالاً نوجوانان و كودكان بسيار شيفته آن مي شوند. برخي از كودكان ممكن است كمي گيج شوند زيرا بعضي از مفاهيم فيلم مبهم هستند. اين داستان اقتباسي است از رمان سه قسمتي «فيليپ پولمن به نام His Dark Material كه در سال 1995 منتشر شده است. قابل ذكر است كه اين رمان يكي از پرفروش ترين رمان هاي بريتانيايي به حساب مي آيد. نيروي اهريمني پولمن در كتابهايش به نام «مجيستر يوم»، نشاني از اعتقادات مذهبي سازمان يافته است و به او چهره اي سالخورده و ناتوان مي دهد. اين فيلم كه طرف قرارداد آن شركت «نيولاين سينما» و نويسنده و كارگردان آن كريس ويتز مي باشد، موضوعات مذهب و خدا را كنار گذاشته و مجيستر يوم را به عنوان نوعي ديكتاتوري زمان شوروي و يا حاكميت پرقدرت نشان مي دهد. مسيحيان آمريكايي شديداً به دليل مسائل مذهبي به اين رمان تري لوژيك اعتراض كردند. محبوبيت اين رمان در برتيانيا نشان دهنده اين است كه در آنجا معتقدين از اعتماد به نفس بيشتري برخوردارند كه واكنش شان به عقايد ديگران فقط يك پاسخ است نه سركوب. براي بسياري از خانواده ها، اين سؤالات اهميت دارند. با توجه و دقتي كه من داشتم،‌ قادر نبودم چيزي ضدمذهبي در فيلم پيدا كنم و به نظر من اين فيلم كاملاً ماجراجويانه است. فيلم حول دختر جواني به نام ليدا (داكو تابلو ريچاردز) مي گردد كه در دنياي متفاوت و اسرارآميز انگلستان زمان ويكتوريا زندگي مي كند.
    او يتيمي است كه توسط استادان دانشگاه هايي مانند آكسفورد يا كمبريج بزرگ شده و عموي او لورد اسريل (دنيل كريگ) به او آخرين آلتيومتر يا Golden Compass موجود در دنيا را مي سپارد، وسيله اي كه حقيقت را بيان مي كند. مجيستر يوم از حقيقت وحشت دارد زيرا حقيقت مخالف كنترل افكار مردم به دست اوست مي توان گفت كه مضمون فيلم تلاش انسان براي حفظ اراده و اختيار خويشتن است. دوست ليدا، راجو (بن واكر) ناپديد مي شود،‌ يكي از كودكاني كه اخيراً ربوده شده اند و ليدا شايعاتي مي شنود و بر اين مبنا كه «مجيستر يوم» آنها را به مخفيگاهي در قطب شمال برده است. در كالج، او با خانم كولتر (نيكل كيدمن) ملاقات مي كند كه به طور شبهه انگيزي به او پيشنهاد سفري به قطب شمال را مي دهد،‌ سفري به وسيله يكي از بالونهاي خيالي اي كه به نظر مي رسيد با بخار كار مي كند و از اين پس است كه ماجرا آغاز مي شود. بايد اين را ذكر كنم كه در اين دنيا هركسي شبحي و يا همزادي دارد كه آشكار و قابل شنيدن است و هميشه همراه آنهاست. زماني كه آنها با كودكان هستند اين ارواح تغيير شكل مي دهند اما كم كم شكل مناسب بزرگترها را به خود مي گيرند. ليدا موجودي كوچك و پرحرف است كه مي تواند به راسو، موش، روباه، گربه و حتي شب پره تبديل شود. زماني كه دو شخصيت در فيلم يكديگر را تهديد مي كنند،‌ ارواح يا همزادهايشان، جريان را هدايت مي كنند. معلوم مي شود كه مجستريوم در حال انجام آزمايش بر روي كودكان اسير مي باشد به اين نحو كه ارواح آنها را از وجودشان خارج مي كند و مشاهده مي كند كه چيزي كه باقي مي ماند خدمتكارهايي مطيع و بدون اراده و اختيار مي باشند. ليدا به مخالفت با اين عمل برمي خيزد و در همين حين خلباني به او نصيحت مي كند كه براي خود خري زره دار پيدا كند. او نيز خرسي بزرگ به نام لورك را پيدا مي كند، خرسي كه مي بايست تا مرگ با نيرومندترين خرس قطب شمال مبارزه كند. او همچنين دوستان ديگري از قبيل جادوگري پرنده به نام سرافينا (اواگرين) و چند دزد دريايي به نام «جيپشن» كه سبك زندگيشان شبيه دريانورد بي خانمان مي باشد،‌ پيدا مي كند. در اين درگيري،‌ ماده اي اسرارآميز به نام «داست» وجود دارد كه به اراده و ديگر مالكيت هايي كه مجستر يوم خواهان پاك شدن آنها از انسان مي باشد، جسم مي بخشد. با استفاده از كلمه «اسرارآميز» مي خواهم اين را بيان كنم كه «داست» در سر تا سر فيلم به شكل ابري رقصان وجود دارد كه مردم و مكانها و موقعيت ها از آن پديد مي آيند اما هيچ اطلاعي ندارم كه اين ماده تحت چه قانوني فعاليت مي كند. شايد اگر برخي عقايد مداخله نمي كردند نشان دهنده ميراث انساني ما باشد.
    ليدا (داكوتا بلو ريچاردز) انتخابي بجا و جذاب است. او دختر مدرسه اي برتيانيايي ـ‌ آمريكايي است كه در زمان انتخاب شدنش در مسابقه بازيگري با حضور 000/10 دختر ديگر، 12 سالش بود. او دختري زيبا، پرجرأت نيرومند،‌ ازخودراضي، جذاب و به عنوان بانوي خرس زره دار و محافظ «داست» قابل تحسين مي باشد. نيكل كيدمن در مقابل خانم كولتر و دنيل كريگ و سم اليوت (با آن سبيلهاي ترسناكش) با فراز و نشيب هاي در بازيش مواجه است. اين فيلم بازيگران و عوامل بسياري دارد كه بسياري از آنها بر روي صحنه حاضر شده و بسياري نيز از صداهايشان استفاده شده مانند: كريستوفرلي، تام كورتناي، درك جكوبي، سيمون مك برني، يان مك كلن، يان مك شان، كتي بيتس، كريستين اسكات جيمز آيا اين نوع داستان ها حتماً بايد همراه با لهجه بريتانيايي باشند؟ قبول دارم كه اين نقد كمي مبهم است و آن هم به اين دليل است كه ملاحضات مذهبي مانع گشودن بيشتر مسائل مي شوند. بگذاريد فقط بگويم كه The Golden Compass با وجود قسمت هاي هيجان انگيز و زن قهرماني به نام ليدا، فيلمي بسيار زيباست. بحث در خصوص اين فيلم، آن را به عنوان سرگرمي فوق العاده، تاريك و مبهم مي كند. براي بزرگسالان اين فيلم خسته كننده و بسيار ساده نيست و من هنوز نمي فهمم كه نمادهاي روي The Golden Compass چه چيز را معرفي مي كنند. اما هر چه كه باشند،‌ مهم اين است كه فيلم به خوبي مي تواند منظور خود را بيان كند و در اين كار تواناست.

    منبع : http://rogerebert.suntimes.com
    خبر : سينمائي سوره
    ویرایش توسط alireza kamali : سه شنبه ۳۰ مهر ۸۷ در ساعت ۱۱:۴۷

  6. 4 کاربر از پست مفید alireza kamali سپاس کرده اند .

    Mehdi Nasehi (جمعه ۰۳ آبان ۸۷),MIRMOHAMADI (سه شنبه ۳۰ مهر ۸۷),Neda Ariania (پنجشنبه ۰۲ آبان ۸۷),جواد (جمعه ۰۳ آبان ۸۷)

  7. #4

    آخرین بازدید
    دوشنبه ۰۵ آبان ۹۳ [ ۱۴:۳۷]
    تاریخ عضویت
    ۹۷-۰۷-۲۷
    محل سکونت
    تهران
    سن
    44
    نوشته ها
    566
    امتیاز
    35,006
    سطح
    1
    Points: 35,006, Level: 1
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    سپاس ها
    4,590
    سپاس شده 5,827 در 589 پست

    پیش فرض نقدي بر فيلم American Gangster



    منتقد: اوون گليبرمن
    دنزل واشنگتن كه در فيلم American Gangster نقش فرانك لوكاس، سلطان قاچاق مواد مخدر با نگاه سرد و خيره اش جذابيت خاصي به اين فيلم بخشيده است و جاي ترديد نيست كه فرانك آنچه كه معامله مي كند جز قدرت و سلطه نيست.

    بازي واشنگتن در اين فيلم برخلاف نقش او در فيلم هاي «مالكوم X» و «سناتور»، اجرايي نرم و با طمأنينه خاص به اضافه نوعي اعتماد به نفس مي باشد. حتي به عنوان يك گانگستر، تغيير حالتي از او و رفتارش نمي بينيم و در واقع خشونت ذاتي خود را هم به سادگي بروز نمي دهد. او تماماً يك دنزل واشنگتن است با چهره اي عبوس و درهم كشيده.
    اين فيلم توسط ريدلي اسكات كارگرداني شده و استيون زيلان فيلمنامه آن را براساس اقتباسي از داستان «مجله نيويورك» كه تحت عنوان The Return of Superfly مي باشد، نوشته است.
    American Gangster شما را لحظه به لحظه به صورت نمادين درگير پيچيدگي هاي جنايي مي كند. ولي در عين حال ميخكوب و شيفته آن مي شويد. فيلم، شخصيت هاي موازي را درهم مي آميزد مانند «فرانك لوكاس» و «ريچي رابرتس» كله شق كه راسل كرو نقش آن را بازي مي كند.
    آنچه لوكاس با آن سر و كار دارد جادوي آبي ناميده مي شود و با كيفيت ترين جنس نيز نزد خود اوست. American Gangster داستان يك فكر انتزاعي است و با اين حال الزاماً فرانك به عنوان يك شخصيت فوق العاده نيست بلكه او تصويري از مردي است كه هنوز كامل نشده است. هر نيم ساعت با يك پرده تازه از نقش او مواجه مي شويد كه در آن با خونسردي تمام قتل هايي صورت مي پذيرد و بدين معني است كه او بايد تظاهر كند كه سنبه‌ي او از سايرين پرزورتر است. خشم او كاملاً حساب شده است و در تمام صحنه هاي فيلم محسوس مي باشد.
    اجراي دنزل واشنگتن فاقد ويژگي لازم است و فرانك امپراطوري اش را با خانواده خود در كارولانياي شمالي از جمله برادران، خواهرزاده ها، برادرزاده ها و مادر پير و عزيزش (رومي دي) بنا نهاده است. و آنرا به يك عمارت بسيار بزرگ بدل ساخته كه بيشتر شبيه «تاراي وستچستر» مي باشد. بهر حال ما به سختي برادرانش را مي شناسيم حتي وقتي تحت سلطه او خدمت مي كنند.
    American Gangster اصلاً فيلم كسل كننده اي نيست اما مي توانست از نوعي پيچيدگي ملودراميك كهنه و قديمي برخوردار باشد. آخرين بخش آن، آنجاست كه لوكاس و روبرت با هم آشتي مي كنند، درحقيقت همه بهانه ها كنار مي رود. اين خاصيت بسياري از فيلم هاي گانگستري است كه براي مدل هايشان نقش سازي مي كنند ليكن اين فيلم مي توانست خيلي قوي تر از همتاهاي خود ساخته شود.

    منبع: http://www.ew.com/ew
    خبر : سينمائي سوره

  8. 4 کاربر از پست مفید alireza kamali سپاس کرده اند .

    Mehdi Nasehi (جمعه ۰۳ آبان ۸۷),MIRMOHAMADI (جمعه ۰۳ آبان ۸۷),Neda Ariania (پنجشنبه ۰۲ آبان ۸۷),جواد (جمعه ۰۳ آبان ۸۷)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •