هرودوت مورخ یونانی که همعصر داریوش بزرگ بود در تاریخش نوشته که پارسی ها به "راستی و حقیقت" بیش از هر چیز دیگری احترام می گذاشتند. او می افزاید که پارسی ها با احترام زیاد سخن می گفتند و این کار را غیراخلاقی می دانستند که از هر چیزی که انجام دادنش حرام و غیراخلاقی است حرف بزنند. طبق تفکرات آنها شرم آورترین چیز در جهان این است که دروغ بگویند.

احترام به راستی در میان ایرانیان قدیم جالب توجه ترین ویژگی آنها بوده و در طول تاریخ این سرزمین هیچ خارجی ای نبوده که از این کشور دیدن کرده و در میان ایرانیان زندگی کرده باشد و تحت تأثیر عشق و احترام ایرانیان به حقیقت و راستی قرار نگرفته باشد. در گذر قرن ها, در کارهای یونانیان, چینی ها, هندی ها و عرب ها این عشق و احترام ایرانی ها به راستی بی نهایت مورد اشاره قرار گرفته. چنان که شاید منش برجسته و جالب توجه ایرانیان بوده.

آن چه که این بازدیدکنندگان خارجی نوشته اند خیالی, حرف های شاعرانه یا رؤیاهای آنان نیست که اختراع و منتشر شده باشد. تعداد 1500 اسم در سنگ نبشته های قدیمی پیدا شده است که نه متعلق به شاهان و شاهزادگان است و نه مال روحانیون و قاضی ها. بلکه نام کارمندان دون پایه و منشی هایی است که کالاها را در انبار کالاها سرپرستی و نظارت می کردند. اهمیتش هم در همین است. این اسامی دیدی درباره ساختار اجتماعی مردم عادی می دهند. بیشتر این اسم ها در اسناد و مدارک قدیمی شهرها و روستاها به دست آمده و اجازه می دهند تا ترکیب و ساختار جوامع اولیه ایرانی را بشناسیم.

جالب است که از اسم هایی که در این سنگ نبشته ها پیدا شده بیش از 75 تای آنها نام راستی در خود دارد. ما با اسم مردانی مواجه می شویم که نامشان محافظ راستی, عاشق راستی, در فکر راستی, تحت تأثیر جلال و شکوه راستی, شادمان در راستی, ستون راستی, شکوفایی راستی, دارای اصالت راستی و ترکیبات مشابه معنی می دهد. در حالی که اگر به نام های رایج دیگر آن زمان نگاه کنیم می بینیم که عناصری با معنی اسب ها, قهرمان ها, شهرت, ثروت, جایزه, شانس خوب در خود دارند [که عناصری پیش پا افتاده اند]. این در حالی است که اسم بچه ها آن چیزی است که والدین برای بچه هایشان موقعی که متولد می شوند آرزو می کنند. بنابراین اسم های با عنصر راستی به ما نشان می دهد که بسیاری از والدین بودند که باور داشتند بیش از همه چیز اهمیت دارد که بچه هایشان عاشق راستی باشند و از راستی حفاظت کنند, راستی را شکوفا کنند, شوق راستی داشته باشند و... تا این که به دنبال منافع مادی و دنیوی باشند.

نامی که به وسیله والدین برای بچه هایشان انتخاب می شود اغلب بیان یک آرزو است و برتری نام های ترکیب شده با راستی در مقایسه با نام های دیگر در میان کارمندان پارسی قدیم آشکار می کند که آرزو و احترام به راستی در ورای هر چیز دیگر, حتی برای خانواده های پایین مرتبه تر ارزش و اهمیت داشته. همین نشان می دهد که راستی چه جایگاه عمیقی در نزد ایرانیان داشته. از طرفی هم فقط انسان های عادی در میان ایرانیان قدیم نبودند که به راستی احترام می گذاشتند. بلکه براساس آن چه هرودوت مورخ یونانی می گوید شاهان هخامنشی خودشان هم عشق و ستایش شان به راستی و بیزاری و تنفرشان از دروغ و نیرنگ را بیان می کردند.

در کتیبه بزرگ بیستون, داریوش بزرگ کلمات زیر را با جلال و شکوه تأثیرگذاری حک کرده:
بند 4: داریوش شاه گوید:"این [است] کشورهایی که نافرمان شدند. دروغ آنها را نافرمان کرد که اینها به مردم دروغ گفتند. پس از آن اهورامزدا آنها را به دست من داد... .
بند5: داریوش شاه گوید:"تو که از این پس شاه خواهی بود خود را قویاً از دروغ بپای. اگر چنان فکر کنی [که] کشور من در امان باشد مردی که دروغ زن باشد او را سخت کیفر بده.
بند6: داریوش شاه گوید: این [است] آن چه من کردم. به خواست اهورامزدا در همان یک سال کردم. تو که از این پس این نبشته را خواهی خواند آن چه به وسیله من کرده شده تو را باور شود. مبادا آن را دروغ بپنداری.
بند7: داریوش شاه گوید:"اهورامزدا را گواه می گیرم که آن چه من در همان یک سال کردم این راست [است] نه دروغ.
بند 13: داریوش شاه گوید: از آن جهت اهورامزدا مرا یاری کرد و خدایان دیگری که هستند که پلید نبودم. دروغگو نبودم. تبهکار نبودم. نه من نه دودمانم. به راستی رفتار کردم. نه به ضعیف نه به توانا زور نورزیدم. مردی که دودمان من همراهی کرد او را نیک نواختم. آن که زیان رسانید او را سخت کیفر دادم.
بند 14: داریوش شاه گوید: تو که از این پس شاه خواهی بود. مردی که دروغگو باشد یا آن که تبهکار باشد دوست آنها مباش. به سختی آنها را کیفر ده.

او در سنگ نبشته دیگری گفته:
با بخشش اهورامزدا من در آن چه راست است شادمانم. من در آنچه که اشتباه است شادمان نیستم... آنچه که راست و حقیقت است آرزوی من است.

این جملات هم از یک کتیبه خشایارشا است:
اگر اندیشه کنی که در زندگی ات و در مرگ خجسته باشی, به آن دستورهایی که اهورا مزدا فرموده است ارج گذار. اهورامزدا و ارت را با فروتنی ستایش کن. مردی که آن دستوری را که اهورامزدا فرموده ارج گذارد و اهورا مزدا و ارت را با فروتنی ستایش کند, در زندگی و شاید بعد از مرگ خجسته خواهد بود. خشایارشا گوید: اهورامزدا مرا از بدی نگاه دارد. همچنین خانواده من را و این کشور پارس را. این را از اهورامزدا درخواست می کنم و اهورامزدا همه آنها را به من ببخشد.

این کلمات باشکوه از شاهان پارسی قدیم است. اما در واقع انعکاسی از آموزه های حضرت زرتشت است که متعلق به زمان های قدیمی تر بوده است. از کتاب گات های زرتشت ما می آموزیم که آسمانی بودن و فناناپذیری از آن کسانی خواهد بود که در این جهان از راستی حمایت می کنند. اما یک زندگی به تمامی مصیبت بار و یک وجود غمزده جزای نهایی شخص نیرنگ باز خواهد بود. علاوه بر این زرتشت به ما می گوید که انسانی که راستگو است و به قانون اهورامزدا خدمت می کند, خودش به حقیقت و فکر خوب می رسد و خانواده و دهکده و کشورش را از ویرانی نجات می دهد. در حقیقت موقعی که کلمات بزرگ این پیامبر را می خوانیم, باور می کنیم که حقیقت در مرکز سیستم اخلاقی و معنوی او بوده. بنابراین لازم است تا به طور خلاصه جایگاه راستی در آموزه های زرتشت را توصیف کنیم.

در ابتدا اولین و بیشترین چیزی را که در آموزه های زرتشت می بینیم این است که رابطه اساسی و عمیقی بین خدا و راستی وجود دارد. (چنان که زرتشت به ما می گوید اهورامزدا هم آفریننده و هم یاور حقیقت است). مطابق دیدگاه پیامبر به واسطه راستی است که خدا شرافت و عقل برترش را به انجام می رساند.

به شکل مشابهی راستی نقش برجسته ای در زندگی بشر بازی می کند. این راستی است که به آفریدگان رونق و شکوفایی می دهد و گیاهان و ابرها را زیاد می کند. به واسطه مهمان راستی بودن است که فهم و درک خوب در روح بشر رشد می کند. فهمی که به او می آموزد که اخلاق و اصول خداوند را به صورت افکار خوب, کردار خوب و رفتار خوب بیشتر کند. همچنین این راستی است که به بشر آموزش می دهد تا فرق بین آنچه که درست و آنچه که اشتباه است را تشخیص دهد. این هواداری و پیروی بشر از راستی است که معنی کاملی به وجود خدا می دهد و قدرت شکیبایی و استقامت در زندگی را در انسان گسترش می دهد.

این هدیه زرتشت به ما است که یک زندگی بامعنی بدون راستی ممکن نیست. زیرا که راستی منبع نهایی همه بینش های خوب, همه رفتار خوب, همه تشخیص های خوب و همه کارهای انجام شده خوب است. دانستن, برای رفتار کردن به شکل درست و عادلانه اساسی است و ریشه ادراک صحیح از چنگ زدن به حقیقت و راستی ناشی می شود. این یک تعلیم و آموزه مبهوت کننده در دوره های ابتدایی تاریخ روشنفکری جهان است. آموزه و دکترین قدرتمند و متقاعد کننده ای است که همچنان پرتوان است و ایده مرکزی افکار همه ایرانیان باستان بوده است. به طوری که فکر کردن به تاریخ قدیم ایران بدون فکر کردن به احترام به راستی در میان مردم ایران ممکن نیست. زرتشت کسی است که در ابتدا نقش مرکزی ای که راستی در همه هستی دارد را درک و آن را فرموله کرد.

اما ممکن است بپرسیم که چرا زرتشت این چنین تحت تسلط فکر موقعیت و جایگاه راستی در زندگی هم خدا و هم بشر قرار گرفت. او در زمان های خیلی دور زندگی می کرد. خیلی قبل از این که جامعه ای ساکن به وجود بیاید و خیلی قبل از توسعه پادشاهی قدرتمند و ثروتمندی که در آن روحانیون و فلاسفه بتوانند در آرامش و صلح جمع شوند و پرسش های اساسی ای درباره وجود و طبیعت خدا و بشر مطرح کنند و درباره آن بحث کنند.

برای پیدا کردن پاسخی برای این پرسش ما باید یک بار دیگر به کارهای پیامبر و به کلمات او به عنوان کلیدها و راه حل هایی برای مشکلاتی که زرتشت خودش با آنها روبرو شده بود نگاه کنیم. اگر این کار را انجام دهیم به واقعیت های حیرت انگیزی درباره زمانه ای که زرتشت در آن زندگی می کرد دست پیدا می کنیم.

در ابتدا متوجه می شویم که بعضی از نجبا مالکیت و ارث دیگران را می دزدیدند و در این طمع کاری آنها هم بعضی از روحانیون نیرنگ باز و بدون صداقت شریک بودند. او به ما می گوید که حتی خدایان قدیمی هم به پیروانشان حکم داده اند و اجازه داده اند که رفتارهایی را انجام دهند که نتیجه اش سرنوشتی تیره برای بقیه نوع بشر است. آنها مراتع افراد راستگو را ویران می کنند و آنها را تهدید می کنند و شکاف بین مردم را بیشتر می کنند. این آن چیزی است که باعث ویرانی و کشمکش در خانواده ها, قبایل و ایالات هم می شود. به طور خلاصه به نظر می رسد که جهان با دو نیروی در حال زد و خورد مورد تاخت و تاز قرار می گیرد و نیرنگ و ویرانی به شکل لجام گسیخته می تازد.

شرایط رنج آوری را تصور کنید که به نظر می رسد جهان در آشوب ناشی از نیروهای مخالف اسیر شده. به نظر می رسد که گذشته تأسف آور بوده و آینده هم تاریک به نظر می رسیده. در این جا انسانی با دیدی وسیع مثل زرتشت در آنچه که درست یا نادرست است یا عدالت و بی عدالتی است سرگردان می شود و دنبال این می گردد که چگونه راه نجاتی را پیدا کند و راه رهایی چگونه ممکن است پیدا شود. در چنین شرایط آزاردهنده ای است که او راهی برای بقای نوع بشر و ایجاد یک پادشاهی خوب پیدا کرد. این راه، دنبال کردن عناصری است که اهورامزدا در هماهنگی با راستی آفریده بود.

اگرچه هزاران سال ما را از زمان زرتشت پیامبر جدا می کند, اما مشکلات هستی هنوز با سماجت پا برجا است. زندگی روزانه ما با درگیری و زد و خورد گره خورده. بعضی وقت ها در خانواده ما, گاهی در شغلمان, زمانی در کشورمان و بعضی اوقات در جهان به مشکلاتی بزرگ برمی خوریم.

ما نیرنگ, فریب, دزدی و ویرانی بیهوده را در سراسر کره زمین می بینیم. در این شرایط باید چکار کنیم؟ ما دنبال راهی برای حل مشکلات و پایان دادن به غم ها می گردیم. بعضی وقت ها در حد توانمان به دروغ ها پاسخ می دهیم. اما بیشتر اوقات راه حلی برای مای تنها در دسترس نیست. بنابراین باید کوشش کنیم با راستی زندگی کنیم و این کار را از طریق پندار نیک, گفتار نیک و رفتار نیک انجام دهیم. حتی اگر راه حل های فوری از دسترس ما دور است ولی با نیروی راستی باید ایستادگی کرد. برای روزی که راستی حتماً غالب و پیروز می شود.

*پرفسور استنلی اینسلر مترجم گات ها به زبان انگلیسی است. او به طور گسترده ای روی موضوع زبان ها و متون قدیمی ایران و هند کار کرده است. وی پرفسور, استاد دانشگاه و عضو انجمن شرق شناسی آمریکا, انگلیس, فرانسه و آلمان است.












منبع:020