علل پنهانی حمله مغول به ایران و سقوط بغداد

منابع مقاله:
مجله درسهایی از مکتب اسلام، شماره 9 (80)، حسنی، علی اکبر؛

ابن تیمیه ناشر تهمت دخالت خواجه طوسی در سقوط بغداد

حدود شصت و پنج سال پس از سقوط بغداد، برای اولین بار، ابن تیمیه بود که دخالت خواجه در سقوط بغداد را جعل کرد و دیگران از او گرفتند .
ابن تیمیه، احمد بن محمد (متوفای 728ه ق) تئوریسین فکری و مذهبی ای به شمار می رود که پیدایش وهابیت در یکصد سال پیش و سپاه صحابه با قتل عام هایش و نیز طالبان در این اواخر، در افغانستان، از طرز تفکر او نشئت گرفته است . وی کتاب هایی در رد علامه حلی، مدافع علمی و کلامی متبحر شیعه و اهل بیت علیهم السلام، نوشته است که «منهاج السنة » یکی از آن هاست . او طرفدار نهضت سلفیه و بازگشت به سلف صالح و طرفدار فقه خشک «احمد حنبل » از رهبران اهل سنت است . او مبدع مذهب افراطی جدیدی است که بیشترین حملات تند را نسبت به تشیع دارد .
حنبلی ها از دیرزمان در محلات بغداد نفوذ تند و ضد شیعی و به قول خود; رافضه داشتند، حتی طبری مورخ مشهور با همه دفاعیاتش از تسنن، وقتی کتابی با عنوان «طریق الولایة » در اسناد حدیث غدیر نوشت، متهم به رفض شد . و برای این که مبادا قبرش را بشکافند و جسدش را آتش بزنند، طبق وصیتش او را در خانه خود دفن کردند .
اینان خانه و کتابخانه «شیخ طوسی » (شیخ الطائفه) را در محله شیعه نشین بغداد; «کرخ » سوزاندند و او مجبور شد به «نجف » مهاجرت کرده، در آنجا دوباره خانه و کتابخانه ای ترتیب دهد .
در عصر مستعصم و وزیرش علقمی، همین حنابله همراه فرزند خلیفه ابوبکر بن مستعصم، شیعیان محله کرخ را قتل عام کرده و خانه هایشان را به آتش کشیدند; یعنی گویا خطر شیعه برای این متعصبان خشک از خطر حمله مغول به سرزمین اسلام و یا جنگ های صلیبی بیشتر بود! .
ابن تیمیه عملا با این تفکر به کوبیدن افکار مکتب اهل بیت علیهم السلام و شیعه دامن زد و پس از او شاگردش «محمد بن ابی بکر بن ایوب سعد زرعی دمشقی » ، و «ابن قیم جوزیه » (1) مسائل و مطالب او را بیشتر باز کردند .
متهم ساختن خواجه نصیر الدین طوسی

یکی از مسائلی که آن ها دامن زدند، کوبیدن رافضه و ایران به دستاویز سقوط بغداد است . آنان از موج تاثیر اندوه و نفرت مسلمین از قتل عام مغول در بغداد بهره جسته و بذر نفرت و کینه شیعه و ایران و به ویژه عالم بزرگ کلامی، ریاضی دان و منجم و صاحب رصدخانه «خواجه نصیر الدین طوسی » را در افکار مسلمین اهل سنت پاشیده و او را مسبب اصلی و عامل سقوط بغداد معرفی کردند، آن هم درست یک قرن پس از سقوط بغداد .
جالب این جا است که ده ها کتاب تاریخی پیرامون جریان سقوط بغداد و شرح گزارش ها و حتی چگونگی مقدمات و نامه های «هلاکو» به «المستعصم » نوشته شده و علل و عوامل سقوط بغداد را پیش از سقوط تا قتل عام و پس از سقوط بیان کرده است . اما در این میان حتی یک نفر و یک گزارش از خواجه به عنوان عامل و محرک نام نبرده است و این حرف تنها از افکار ضد شیعه و مکتب اهل بیت علیهم السلام ابن تیمیه، آن هم پس از صد سال; تراوش کرده و ساخته شده و بعدها به وسیله شاگردانش پی گیری شده است، و آنگاه دیگر مورخان پس از او در منابع خود آورده اند و متاسفانه در منابع شیعی نیز سرایت کرده و به تبع نقل از پیشینیان، در کتاب هایشان نوشته اند .
تهمت های ابن تیمیه نسبت به خواجه نصیر الدین طوسی وقیح ترین تهمتی است که از یک عالم سنی نسبت به یک عالم والامقام شیعی زده می شود . و این از همان تهمت هایی است که از دیر زمان به تشیع یا رافضیان می زدند و شاید اوج شهرت علمی خواجه و تبلور شیعه در عصر وی موجب بروز کینه دیرین آنان شده باشد .
تهمت های ابن تیمیه و شاگردانش

ابن تیمیه می نویسد:
«خواجه، خان مغول را به قتل خلیفه و قتل علما تحریک کرده و بساط خلافت را برچید» (2) .
او آدم بی مبالاتی در دین بود، شعائر اسلامی را مراعات نمی کرد، مرتکب فواحش می شد، نماز نمی خواند و در ماه رمضان (شراب) و مسکرات می نوشید و زنا می کرد» (3) .
ابن قیم جوزیه، از شاگردان بنام او به دنبال استادش، خواجه را به باد اتهام و دشنام می گیرد و الفاظ رکیکی را نثار وی می سازد و می گوید:
«خواجه شریک قتل خلیفه و علما بوده است » ! !
«او منکر معاد و تعلیم دهنده سحر بود و بت ها را عبادت می کرد» (4) .
سبکی نیز به پیروی از ابن تیمیه خواجه را در فتح بغداد متهم کرده است (5) .
«خواندمیر» نیز او را متهم ساخته است (6) . برخی از مستشرقان و نویسندگان تاریخ ایران کمبریج، چنان مطالبی را از ابن تیمیه و دیگران گرفته اند (7) . «ادوارد براون » و دیگران نیز از او متابعت کرده اند (8) .
برخی از علمای شیعه که خود شاهد جور و ستم حکام تسنن به ویژه جنایات حنابله; در قرن دهم قمری بودند و حتی پسر مستعصم، در فجایع محله کرخ بغداد، خواجه را ستوده اند . قاضی نورالله شوشتری (متوفای 1091ه ق) (9) که متاثر از نوشته های پیشینیان و موضع گیری شیعه در برابر خلفا بود و نیز بعدها محمد باقر خوانساری در «روضات الجنات » در ستایش خواجه و علیه عباسیان مطالبی آورده اند (10) .
برخی محققان بر اثر همین موضع شیعه در رابطه با کشتار توسط خلفای عباسی و اختلاف شیعه و سنی، درباره خواجه بی دقتی کرده و راجع به سقوط بغداد و نقش درجه اول خواجه در آن نسبت تند داده و گفته اند (11) : دست تشیع از آستین مغول درآمد (12) برخی از نویسندگان عصر صفوی نیز در برابر تعصب دوره عثمانی به گونه ای به این مطالب دامن زدند، و در مشارکت خواجه در سقوط بغداد، با توجه به گفته های ابن تیمیه (13) و سبکی و ابن جوزیه، به این مطالب اتفاق نظر دارند .
دکتر شبیبی جمله مهم و جالبی دارد . او می گوید:
«داستان فتح بغداد گرچه نتیجه ایغاز و روح سلطه گری مغول در براندازی همه حکومت ها از ترکستان تا عراق بود، لیکن به دلیل عناد و دشمنی دیرین سنی و شیعه گناهش به گردن شیعه افتاد» (14) .
حضور علمای اهل سنت در سقوط بغداد

برای آنان تنها اسم خواجه در میان همراهان هلاکوخان مغول، برای این اتهام کافی بود تا همه کاسه و کوزه ها را بر سر او و تشیع بشکنند . با این که بسیاری از علمای سنی مذهب از جمله «شرف الدین بن جوزی » که از ملازمان خلیفه عباسی بود، در رکاب خان مغول بوده اند از تشویق و مشارکت آنان در سقوط بغداد دم نمی زنند و تنها به خواجه می تازند، چون عالم شیعه بود . اینان برای تسویه حساب دیرینه خود تنها به خواجه که شیعه بود، می تازند و تا آنجا که سعدی در نوحه سرایی برای خلیفه می گوید:
در عزای قتل مستعصم امیرالمؤمنین

آسمان را می سزد گر خون بگرید بر زمین اگر اینان به خواجه و شیعه لعن و نفرین نمایند، لابد به تلافی عاشورا و عزاداری امام حسین علیه السلام و لعن بر یزید و قاتلان امام حسین علیه السلام است .
و ناگفته نماند که اگر هم در جایی خواجه حضور داشته، حضور وی برای جلوگیری از نابودی کامل آثار گران بهای اسلامی به خصوص آثار علمی و برای تقلیل کشتار و کاهش تلفات حمله مغول بوده است .
نقش مسیحیت و صلیبیان در سقوط بغداد

از عوامل دیگر این تهاجم که نباید از نظر دور داشت، تحرکات گسترده مسیحیت یا صلیبیان است که برای شکستن جهان اسلام و بغداد و یا کاستن قدرت رقبای اصلی خود یعنی حکام مسلمان در تلاش و تکاپو بودند و رد پای زیادی از آنان به جای مانده است . در دوران سلطنت «گیوک » که مادرش مسیحی نسطوری و زن با نفوذ چنگیز بود، ابتدا «قداق » و سپس شخص مسیحی دیگری به نام «جینقای » که مشاور چنگیز بود، به مقام وزارت رسید و عملا زمام امور به دست اینها افتاد (15) .
به قول مؤلف «تاریخ جهانگشای » همه کارها در دست قداق و جینقای بود (16) .
کشیشان به خصوص اطبای مسیحی از همه جا: سوریه، یونان، بغداد و روسیه به دربار خان مغول رفت و آمد داشتند . مسیحیان در عصر جنگ های صلیبی مسلمانان را مورد حمله و بدگویی قرار می دادند (17) حتی خان مغول به نفع مسیحیان در اشاعه مسیحیت کمک می کرد .
در جنگ های صلیبی (اواخر قرن 11 تا اواخر قرن 13 میلادی) مسیحیت اروپا در اندیشه همکاری با مغولان علیه مسلمانان افتاد (18) .
در دربار و نیروهای مغول با آنان که مسیحی نسطوری کم نبود، اروپای مسیحی به فکر اتحاد با مغولان علیه مسلمانان افتاد .
پاپ انیوسان چهارم (1243 - 1245م) سپس «سن لوئی » نهم شاه فرانسه (1226 - 1227م) نمایندگانی به قراقورم در شرق فرستادند تا با کسب اطلاعاتی، زمینه همکاری نظامی مغولان علیه مسلمانان را فراهم سازند (19) .
سفرنامه «مارکوپولو» و پدرش و تجار اروپایی و ونیزی در دربار خان، در حمله مغول به بلاد اسلامی بی تاثیر نبوده است .
تحریک و تشویق غرب و اروپای مسیحی و عوامل پنهانی صلیبی، اعزام پیک و هیئت های آنان را در کنار دیگر عوامل نمی توان نادیده گرفت (20) .
پی نوشت:
1) ابن قیم، مدارج الشاکرین، ج 1، ص 5 - والفوائد، ص 5، نسبت به ازرع در جنوب سوریه متولد دمشق، 651ه متوفای سال 751ه، و محمد ابوزهره در کتاب «ابن تیمیه حیاته و عصره » ، ص 526، «حبیب طاهرالشمری » ، «منهاج السالکین » مشهد آستان قدس، 1378، ص 6 .
2) مجموعة الرسائل ابن تیمیه، قاهره، 1905م، ص 97 .
3) ابن تیمیه، منهاج السنة النبویة، قاهره، 1903م، ج 2، ص 199 .
4) ابن عماد حنبلی، شذرات الذهب فی اخبار من ذهب، ص 339، 340 . - زرکلی، الاعلام، ج 7، ص 36 .
5) السبکی، طبقات الشافیة الکبری، قاهره 1906م، ج 5، ص 115 .
6) خواندمیر، حبیب السیر، ج 2، ص 338 .
7) کمبریج تاریخ ایران، ج 5، ص 512 .
8) تحقیق من وجهة نظر التاریخ، ص 97، تاریخ تشیع در ایران .
9) مجالس المؤمنین، ج 2، ص 205 .
10) روضات الجنات، ج 6، ص 300 و 315 و 316 .
11) دین و دولت در ایران عهد مغول، ج 1، ص 285 و 304 .
12) همان .
13) رساله رد نصیریه، ص 84 .
14) تشیع و تصوف ، ص 51 .
15) ابراهیم تیموری، امپراتوری مغول و ایران، ص 417 و 454 .
16) تاریخ جهانگشای، ج 1، ص 214 .
17) بارنولد، ترکستان، ص 477، و عباس اقبال تاریخ مغول، ص 154 .
18) امپراتوری مغول و ایران، ص 421 .
19) همان، بارنولد، ترکستان، ص 458، تیموری، امپراتوری مغول و ایران .
20) سرنولد اسپرلر، تاریخ مغول در ایران، ص 49 .

منبع : سایت حوزه