صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 23

موضوع: داستانی واقعی درباره جن

  1. #1

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    ۹۸-۰۴-۲۹
    محل سکونت
    تهران
    سن
    45
    نوشته ها
    566

    پیش فرض داستانی واقعی درباره جن

    با سلام

    راستش دوستان عزیز بنده در دوران دانشجویی به دلیل اینکه در شهرستان بسر می بردم و در این مدت با دوستان زیاد دیگری از شهرهای مختلف کشور آشنا شده و خیلی از شبها را به طرق معمول با صحبت های دلنشین یا رعب آور در کنار یکدیگر به صبح رساندیم، داستان های متعددی به خصوص در مورد جنیان شنیدم اما روزی در دوران خوب دانشجویی یکی از دوستان واقعه عجیبی در خصوص جن و ارتباط آنها با مادرشون تعریف کرد که شاید خواندنش برای دوستان خالی از لطف نباشه، من سعی خواهم کرد با توجه به طولانی بودن ماجرا آنرا در چند بخش تقدیم دوستان نمایم و اما در خصوص درستی یا نادرستی داستان هیچگونه اظهار نظری نمی نمایم.

    قسمت اول:
    این دوست دانشجوی ما به نام جابر نعلبندی از دانشجویان ساکن استان مازندران بودند و جریانی را که تعریف می کرد مربوط به زمانی بوده که هنوز مادر ایشان ازدواج نکرده بود و در واقع ماجرا از همان زمانی شدت پیدا کرد که مادر ایشان تصمیم به ازدواج گرفتند و اما ...
    ماجرا از آنجا شروع شد که این خانم نوجوان که از نظر زیبایی زبانزد خاص و عام بودند در یک خانه بزرگ و قدیمی همراه با خانواده خود زندگی خوبی داشتند تا روزیکه قرار میشود در مراسم عروسی یکی از بستگان شرکت نمایند، اما در حینی که مشغول آماده شدن بودند از اینکه زیورآلات مناسبی برای مراسم نداشتند گله و شکایت کرده و با دلخوری آماده رفتن می شوند اما نزدیک غروب آفتاب و قبل از خروج از خانه بر حسب تصادف درون صندوقچه وسایل شخصی خود مقدار زیادی طلا و جواهرات زیبا مشاهده می نماند و با تعجب بسیار بدون آنکه موضوع را با کسی در میان بگذارند جواهرات را برای استفاده در مراسم بر می دارند، اتفاقا در جریان مراسم به دلیل زیبایی جواهرات توجه خیلی از میهمانان به جواهرات جلب شده تا اینکه مادر از موضوع اطلاع حاصل کرده و در نهایت دختر جریان را تعریف می نماید و اظهار می دارد که تصور نموده مادر آنها را از جایی تهیه یا قرض گرفته لذا دختر نیز جواهرات را برداشته است اما...
    شب هنگام و پس از بازگشت از مراسم در حالی که مادر و دختر در فکر جواهرات گرانبها و جریان اتفاق افتاده بودند مجددا جواهرات را درون صندوقچه گذاشته و به خواب می روند، فردا صبح اما اثری از جواهرات باقی نمانده بود و تا مدت ها جستجو برای پیدا کردن آنها بی نتیجه ماند تا اینکه مجدداً در مراسم مشابهی مقدار زیادی جواهر آلات دیگر در صندوقچه دختر پیدا می شود و بازهم پس از استفاده و فردای آنروز اثری از جواهرات نبود... این واقعه همچنان ادامه داشت به نحوی که دیگر برای دختر و مادر عادی شده بود و آنها نیز به نحوی از آن راضی بودند اما ماجرا به اینجا ختم نمی شود و روزی در حالی که دختر در اتاق خود تنها بوده احساس سنگینی و رخوت شدیدی می نماید و تقریبا در حالت ناتوانی قرار می گیرد و وجود موجودی دیگر را در اتاق و در کنار خود احساس می نماید، ترس شدیدی در وجود خود احساس می نماید اما توان فریاد کشیدن ندارد و لذا خود را به دست تقدیر می سپارد...
    ناگهان صدای در اتاق می پیچد که دختر را به اسم می خواند و او را خطاب قرار داده و عنوان می دارد که از من نترس زیرا من از دوستداران تو هستم و در این مدت مراقب و محافظ تو از بلاهای مختلف بوده ام و تمام جواهرات و زیور آلات را من برای تو تهیه نموده ام، بنابراین به تو صدمه ای نخواهم زد بلکه از این پس بیشتر از پیش برای تو هدایا خواهم آورد و در کنار تو خواهم بود اما تو مرا نخواهی دید و فقط وجود مرا احساس خواهی کرد لیکن نباید از من بترسی و نباید احدی را از این موضوع و ارتباط بین ما مطلع سازی، و بلافاصله وضعیت اتاق تغییر کرده و سنگینی از سینه دختر برداشته شده و او نفس راحتی می کشد در حالی که هنوز حالت خود را به درستی درک نمی نماید.
    شب هنگام دختر در شرایط سختی بسر می برد زیرا احساس امنیت در اتاق خود نمی نماید اما شجاعت کافی برای بازگو کردن موضوع برای خانواده ندارد و از طرفی دلیلی نیز برای ترسیدن پیدا نمی کند زیرا تا آن لحظه نه تنها مشکلی برایش پیش نیامده بلکه همیشه مورد لطف موجود نامرئی بوده و ... لذا تصمیم می گیرد با موضوع کنار آمده و این راز را در سینه نگاه دارد، از فردای آن روز تنواع هدایا بیشتر شده و علاوه بر جواهرات مختلف لباس های زیبایی نیز در اختیار دختر قرار می گیرد و این جریان تا به جایی پیش میرود که کم کم دختر خواسته خود را مطرح می نماید و پس از گذشت مدت زمانی آن خواسته در اختیارش قرار می گیرد اما 2 نکته کماکان وجود دارد اول اینکه هدایا هیچ کدام پایداری ندارند و پس از استفاده مجدد محو می شوند و دوم دختر هرگز نتوانسته چهره آورنده هدایا را ببیندو تنها خواهش خود را مطرح ساخته و در اختیارش قرار می گیرد.
    سال ها به این منوال می گذرد و این ارتباط برای دختر بسیار عادی شده و از اینکه چنین مرحمتی به او شده احساس سرخوشی و خوشبختی خاصی می نماید، زیرا تقریبا هرچه خواسته در اختیارش بوده و هیچگاه نیز مشکلی برایش پیش نیامده لذا همیشه احساس می نماید که محافظی در کنار او قرار دارد که غلام حلقه به گوش او شده، اما در طول این سال ها دختر نوجوان بالیدن گرفته و به سن ازدواج نزدیک میشود و دیگر سیل خواستگاران است که پشت در خانه به انتظار ایستاده اند و هر روز با هدایای مختلف برای تصاحب دختر زیبا روی روستا با هم رقابت می کنند. تا اینکه قرعه به نام یکی از خواستگاران زده شده و جواب مثبت از دختر زیبا دریافت می نماید و قرار های اولیه برای ازدواج گذاشته می شود اما شب هنگام مجدداً دختر احساسی را که سالها قبل یکبار تجربه کرده بود تجربه می نماید و بدنش بقدری سنگین شده که حتی توان حرکت دادن لبهای خود را نیز ندارد...

    ادامه دارد
    نه به استری سوارم.....نه چو ُاشتر زیر بارم
    نه خداوند رعیت................نه غلام شهریارم
    ویرایش توسط alireza kamali : یکشنبه ۰۴ مهر ۸۹ در ساعت ۱۱:۱۳

  2. #2

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    ۹۸-۰۴-۲۹
    محل سکونت
    تهران
    سن
    45
    نوشته ها
    566

    پیش فرض تهدید یک موجود نامرئی

    قسمت دوم:
    ترس عجيبي بر دختر جوان چيره شده بود که ناگهان صدايي در داخل اتاق طنين انداز مي شود و با لحن تندي او را مخاطب قرار مي دهدکه علت تمام خدماتي که در طول اين سال ها به تو کردم همچنان که از قبل گفتم علاقه من به تو بوده و به دليل همين علاقه تو اجازه ازدواج با اين شخص را نداري، بنابر اين فکر ازدواج با او يا هيچ يک از فرزندان آدم را از سر خود بيرون کن، که اگر غير از اين عمل کني انتقام شديدي از تو خواهم کشيد!
    تا چند روز دختر از شدت غم و اندوه حالت عادي نداشته که با پي جويي هاي مادر در نهايت راز خود را فاش مي نمايد و از او چاره جويي مي کند. پس از اطلاع خانواده از موضوع و مشورت با بعضي افراد مطلع در نهايت دعايي از يکي از دعانويسان منطقه براي دختر اخذ شده و با اطمينان از امنيت دختر مقدمات مراسم ازدواج فراهم و در ميان بيم و اميد خانواده، عروس و داماد راهي خانه خود مي شوند، خوشبختانه پس از گذشت چند سال مشکلي روي نمي دهد و ترس از تهديد موجود نامرئي در ياد کسي نمي ماند تا اينکه فرزند اول خانواده متولد مي شود و خانواده ها غرق سرور شادي هستند اما پس از گذشت چند روز بدون هيچ علتي کودک تلف مي شود!... سال بعد مجدد همين اتفاق رخ مي دهد و کودک دوم نيز به شکل مرموزي از بين مي رود تا اينکه خانواده به فکر تهديد سال هاي قبل موجود نامرئي مي افتند و مجدد موضوع را با اهل فن در ميان مي گذارند اما اين مرتبه فردي بسيار کاردان پا در ميان گذاشته و پس از بررسي سير وقايع از گذشته تا حال و با توجه به شواهد، حضور و دخالت يک جن مرد را در خانه و در زندگي دختر قطعي مي داند و مرگ کودکان را نيز پيامد همان تهديد قلمداد مي کند و به خانواده اطمينان مي دهد که اگر آنها 100 فرزند نيز به دنيا آورند هيچ يک از آنها جان سالم به در نخواهند برد.
    غم بزرگي بر دل اعضا خانواده مي نشيند و دامنه اختلافات زناشويي بالا مي گيرد، در اين بين پدر خانواده که از زمين داران بزرگ روستا بوده و توانايي مالي خوبي داشته است با پيشنهاد قيمتي گزاف از شخصي که حقيقت موضوع را کشف کرده بود درخواست مي نمايد که به هر نحو ممکن رفع مشکل نمايد و خانواده او را نجات بخشد، اما شخص مذکور موضوع را پيچيده تر از اين مباحث قلمداد کرده و براي چاره جويي فرصت مي خواهد، در ادامه شخص دعا نويس يا رمال شروع به بررسي زواياي مختلف خانه قديمي مي نمايد و پس از مدتي از صاحب خانه در خصوص سرد آب قديمي موجود در گوشه حياط خانه سوال مي نمايد و درخواست مي کند تا همراه صاحب خانه قدم به سرد آب بگذارند، با ورود به مدخل سرد آب تعداد زيادي پله مشاهده ميشود که به دل تارک زمين فرو مي روند، پس از طي پله ها در زير نور شمع وارد محوطه کوچکي ميشوند که از دو طرف داراي تعدادي پله است و با حرکتي دوار به پشت محوطه اي که اکنون رو به روي آن ايستاده اند مي رسند و حال آنها در عمق 8 تا 10 متري از سطح زمين قرار دارند، يک اتاق نمور و کوچک است با هواي مرطوب و سرد، در زير نور شمع در گوشه گوشه سرد آب تعداد زيادي کوزه و در ديوارها نیز طبقات کوچکي براي قرار دادن برخي وسائل قرار دارد، رمال با دقت به تمام زواياي تاريک سرد آب نگاه کرده و بدون آنکه کلامي به زبان بي آورد دست صاحبخانه را گرفته و به سرعت پله ها را به سمت بالا طي مي کند...

    ادامه دارد
    نه به استری سوارم.....نه چو ُاشتر زیر بارم
    نه خداوند رعیت................نه غلام شهریارم
    ویرایش توسط alireza kamali : دوشنبه ۰۵ مهر ۸۹ در ساعت ۱۱:۰۰

  3. #3

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    ۸۹-۰۵-۲۹
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    41

    پیش فرض

    بقیه داستان آقای کمالی چی شد؟

  4. #4

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    ۸۹-۰۵-۲۴
    محل سکونت
    تهران
    سن
    25
    نوشته ها
    284

    پیش فرض

    داستان آقای کمالی خیلی جالب شد!
    من منتظرم!!
    قبیله یعنی یه نفر همخونی معنا نداره
    همبستگی خوابیه که تعبیر فردا نداره


  5. #5

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    ۹۸-۰۴-۲۹
    محل سکونت
    تهران
    سن
    45
    نوشته ها
    566

    پیش فرض آخرین راه حل

    با سلام و ضمن تشکر از دوستان عزیز
    قبل از نوشتن ادامه ماجرا مجدد تاکید می نمایم که آنچه شما مطالعه می فرمایید نقل قول واقعه ای است که بنده بدون واسطه از فرزند این خانواده شنیده ام که البته به دلیل گذشت سالهای متمادی بعضی جزییات از خاطر حقیر محو شده و از طرفی سعی نمودم با استفاده مختصر از فنون داستان نویسی، فضا سازی واقعه را قابل لمس تر بنمایم بدون آنکه اصل ماجرا تحت شعاع قرار گیرد و البته تاکید می نمایم که ضمن اعتقاد راسخ به وجود انواع موجودات غیر ارگانیک، وقوع چنین حوادثی را به هیچ وجه غیر قابل تصور نمی دانم.

    قسمت سوم:
    فرد رمال مدتی در سکوت به نقطه نامعلومی خیره شده بود و سپس کلمات نامفهومی را به آرامی زیر لب زمزمه می نماید، اما صاحبخانه دلشوره عجیبی داشت، بنابراین لب به سخن گشود و خطاب به مرد رمال از او توضیح خواست، رمال نگاه تندی به صورت صاحبخانه نمود و پس از لحظاتی لب به سخن گشود و گفت هرچند جنیان آزادانه به هر محلی تردد می نمایند اما به دلیل علاقه زیاد این جن به دختر شما سرد آب این خانه محل استقرار جن مورد نظر می باشد و بیشترین تردد این جن در اتاق دختر جوان شما و سرد آب است و در طول سال های گذشته این موجود همواره در کنار دختر و در این سرد آب اقامت داشته و اکنون نیز دارد. مرد صاحبخانه بدون درنگ پیشنهاد فروش منزل و تغییر محل زندگی را عنوان می نماید که رمال او را از این کار نهی می دارد و تاکید می نماید که نه تنها تغییر محل خانه بلکه تغییر شهر محل سکونت نیز تاثیری بر اصل ماجرا نداشته و حتی ممکن است جن مورد نظر را بیشتر تحریک کرده و به لطمات شدیدتری اقدام نماید.
    صاحبخانه مستاصل شده و از اینکه نمی تواند برای نجات دختر و نوه های خود اقدامی انجام دهد احساس درماندگی می کند، مرد رمال اما در حال بررسی بعضی کتب دست نویس و قدیمی خود می باشد و تا فردا از صاحیخانه برای پاسخگویی نهایی فرصت مطالبه می نماید. فردا روز رمال شروع به سخن گفتن می نماید و اظهار می دارد که بر اساس مطالعات و تجربیات او تنها راه نجات دختر جوان، فرزندان و نسل او از مرگ، انجام عمل جن گیری به شیوه ای می باشد که او قبلا تجربه آن را داشته و صد البته عمل بسیار مخاطره آمیزی است و در صورت عدم موفقیت در تسخیر جن مورد نظر مرگ دختر جوان او قطعی خواهد بود و تاکید می نماید در این مورد خاص غیر از این راهی که او تجربه کرده راه دیگری که او بشناسد وجود ندارد.
    شب هنگام صاحبخانه موضوع را به خانواده خود و دامادش در میان گذاشته و با توجه به خطر بالقوه موجود در این شیوه تنها راه نجات را نیز همین راه اظهار می دارد و از آنها درخواست می نماید که تصمیم گیری نمایند تا فردا جواب مرد رمال را بدهد، فردا روز صبح زود صاحبخانه درب خانه قدیمی مرد رمال حاضر شده و نظر موافق خانواده ها را برای اجرای عمل جن گیری اعلام نموده و هزینه توافق شده بابت این کار را به مرد رمال پرداخت می نماید، اما مرد رمال برای تهیه مقدمات کار چند روز فرصت خواسته و خانواده در انتظار نتیجه کار می مانند. چند روز بعد نزدیک غروب آفتاب مرد رمال به خانه قدیمی مراجعت نموده و از مرد صاحبخانه می خواهد که مانند او لباس های گرم پوشیده و سپس با همراهی مرد صاحبخانه وارد سردآب ناریک می شوند.
    در داخل سرد آب و زیر نور شمع مرد رمال خورجین خود را روی زمین نمناک سرد آب قرار داده و از داخل آن کتابی دست نویس و قدیمی و ریسمانی بسیار بلند و نازک خارج می نماید که به نظر میرسیده از جنس ابریشم خالص و طبیعی باشد همچنین تعداد زیادی میخ های آهنی ریز با سرهای کج نیز از جیب بالاپوش خود خارج می نماید و از مرد صاحبخانه می خواهد در نقاطی که او تعیین می نماید اقدام به کوبیدن میخ ها به دیواره سرد آب نماید، بعد از ساعتی که کار نصب میخ ها به اتمام می رسد مرد رمال با دقت بسیار زیاد اقدام به کشیدن ریسمان مرموز در تمام محیط سرد آب نموده و به نحوی اینکار را انجام می دهد که در پایان کار انتهای ریسمان در دست خود او باقی می ماند و سپس در روی آخرین پله سرد آب نشسته و کتاب قدیمی را در جلوی خود قرار داده و قبل از خواندن از مرد صاحبخانه می خواهد که در تمام مراحل و در هر شرایطی سکوت اختیار کرده و کلامی به زبان نیاورد مگر با فرمان مرد رمال و سپس شروع به خواندن کتاب می نماید...

    ادامه دارد
    نه به استری سوارم.....نه چو ُاشتر زیر بارم
    نه خداوند رعیت................نه غلام شهریارم
    ویرایش توسط alireza kamali : سه شنبه ۰۶ مهر ۸۹ در ساعت ۱۱:۳۶

  6. #6

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    ۸۹-۰۶-۰۱
    نوشته ها
    201

    پیش فرض

    بسیار بحث ترس ناکی است
    چرا همه به فکر جن و روح و ........ افتادن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

  7. #7

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    ۹۸-۰۴-۲۹
    محل سکونت
    تهران
    سن
    45
    نوشته ها
    566

    پیش فرض

    با سلام
    دوستان عزیز حقیقتش نیت بنده از نوشتن این ماجرا به هیچ وجه ترساندن دوستان نیست، هرچند ماهیت ماجرا ترسناک است اما تجربه و پندی در آن قرار دارد که خوانندگان آن بدون آنکه مجبور به تجربه کردن واقعه ترسناک و زجر آور آن باشند از آن عبرت خواهند گرفت و آن مراقبت در بر قراری ارتباط با موجودات نامرئی می باشد، زیرا این موضوع آنقدرها که به نظر می رسد ساده و بی خطر نیست، بلکه خوش خیالی در این باب می تواند تا پایان عمر فرد و خانواده اش را در مخمصه بیاندازد، چنانکه سال ها پیش حقیر در نشستی با یکی از اساتید ارتباط با موجودات ماورایی و متخصص در جن گیری از ایشان شنیدم که توصیه نمودند به دختر خانم های نوجوان و جوان گفته شود که در مجالس احضار ارواح که در آن از شیوه های گردونه دوار استفاده میشود شرکت ننمایند، زیرا در اکثر اینگونه مجالس موجودی که در مجلس حاضر میشود روح نیست بلکه جنیان هستند و آن هم از نژادهای پایین تر آنها که به امور بی ارزش و سر به سر آدمیان گذاشتن علاقه دارند و بعضا در مجالسی از این نوع که دختر خانم های جوان بمنظور باخبر شدن از بخت و بالین یا بخت گشایی تشکیل می دهند جن های از این نوع حضور پیدا کرده و با گمراه کردن دختران یا علاقه مند شدن به آنها سد راه ازدواج آنها میشوند.
    لذا هرچند چنین ماجراهایی ترسناک هستند اما توجه نداشتن به مسایل پیرامون ارتباطات ماورایی بسیار ترسناکتر خواهد بود.
    با تشکر
    نه به استری سوارم.....نه چو ُاشتر زیر بارم
    نه خداوند رعیت................نه غلام شهریارم
    ویرایش توسط alireza kamali : شنبه ۱۰ مهر ۸۹ در ساعت ۰۸:۰۶

  8. #8

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    ۸۹-۰۵-۲۹
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    41

    پیش فرض

    به حق چیز های نشنیده
    آخه بخت اون دختر ها در مجالس جن گیری و احضار ارواح چیکار میکنه؟

    البته آقای کمالی
    مسئله دختر های جوان نیستند مشکل بچه های کم سن و سال عضو هستند که شاید از این مطالب ناراحت بشن یا بترسند.
    بهتره اگر مطالب براشون ناراحت کننده است از خیر خواندنش بگذرند.

  9. #9

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    ۹۸-۰۴-۲۹
    محل سکونت
    تهران
    سن
    45
    نوشته ها
    566

    پیش فرض

    با سلام

    با پیشنهاد شما کاملا موافقم لذا می توان برای بعضی نوشته ها رده بندی سنی تعریف کرد.

    اما در مورد دخالت در بخت یا سرنوشت ما جنیان هیچ دخالتی نمی توانند داشته باشند تا زمانی که ما خودمان با آنها ارتباط برقرار می نمایم و برای رفع مشکل یا کنجکاوی خودمان به آنها درخواست برقراری ارتباط می دهیم و در همین زمانست که دنیاهای موازی ما با یکدیگر تداخل کرده و دریچه بین ما گشوده میشود و آنگاه است که دیگر به چشم آنها خواهیم آمد زیرا خواسته ایم که آنها را ببینیم و ما باید بدانیم که حتی اگر ما به آنها اعتقادی نداشته باشیم آنها به ما اعتقاد دارند.
    اما در مواردی از قبیل داستان یاد شده که با تمام تلاش ها تا کنون نتوانسته اند شر جن آزار دهنده را از سر دختر مورد نظر دفع کنند در سر تا سر جهان بسیار است مانند فیلم سینمایی جن گیری از امیلی رز که بر اساس داستان واقعی این دختر بخت برگشته ساخته شد است و مدارک آن در کلیسای کاتولیک موجود است، یا در کشور خودمان موارد متعدد که متاسفانه در بسیار ی از موارد علت اصلی واقعه کماکان در تاریکی باقی می ماند اما...
    با تشکر مجدد
    نه به استری سوارم.....نه چو ُاشتر زیر بارم
    نه خداوند رعیت................نه غلام شهریارم

  10. #10

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    ۸۹-۰۵-۰۹
    محل سکونت
    تهران_تبریز
    سن
    29
    نوشته ها
    1,416

    پیش فرض

    بله این هم بهتره وهم اگر کسی ازاعضا شب خواب بد ببینه دیگه نمیخونه
    با تشکر ازدوستان وآقای کمالی
    راز دیگه مثل قدیم نیست همه رفتن دلم گرفت

صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •