صفحه 2 از 2 نخستنخست 12
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 19 , از مجموع 19

موضوع: شيطان شناسي

  1. #11

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    ۸۷-۱۱-۱۷
    محل سکونت
    کرمان
    نوشته ها
    291

    پیش فرض

    بعضى از نشانه‏هاى کارهاى شیطانى

    گفته شد شیطان به انحاى گوناگون از طریق دعوت، تزیین، استزلال و افتنان، انسان‏ها را اغوا مى‏کند و این امور هیچ منافاتى با اختیار داشتن انسان ندارند ـ به این معنى که انسان در برابر شیطان مسلوب‏الاختیار نخواهد بود ـ و نیز گفته شد که در آیات متعددى خداى تعالى به انسان هشدار مى‏دهد که مبادا از شیطان اطاعت کند.
    با توجه به آنچه گفته شد، بعضى از آیات قرآن نشانه‏هایى را براى کارهاى شیطانى ذکر مى‏کنند؛ به این معنا که هشدار مى‏دهند که شیطان دستور چنین کارهایى را مى‏دهد.
    این مسأله کمال لطف و عنایت الهى را نسبت به بندگانش مى‏رساند که آن‏ها را به نحو احسن هدایت مى‏کند تا مبادا دست‏خوش وساوس و حیله‏هاى شیطانى قرار گیرند. به هر حال، بعضى از علایم کارهاى شیطانى عبارتند از:
    1. وعده فقر؛ انسان را از انفاق و اداى زکات و خمس بازداشتن تا مبتلا به فقرنشود: «الشیطان‏یعدُکم‏الفقر»(ب ره:268)
    2. امر به فحشا؛ «... و یأمرکم بالفحشاء» (بقره: 268)؛
    3. امر به منکر؛ «فانه یأمر بالفحشاء و المنکر» (نور: 21)؛
    4. ترساندن دوستان خود (تا مبادا جهاد کرده، با کفّار مواجه شوند)؛ «انّما ذلکم الشیطان یخوّف اولیاءه فلاتخافوهم و خافون ان کنتم مؤمنین» (آل عمران: 175)
    5. ایجاد دشمنى بین مسلمانان از طریق شرب خمر و قماربازى: «انّما یرید الشیطان ان یوقع بینکم العداوة و البغضاء فى الخمر و المیسر» (مائده: 91)؛
    6. بازداشتن انسان از یاد خدا: «و امّا ینسینک الشیطان بعد الذکرى فلا تعقد بعد الذکرى مع القوم الظالمین» (انعام:68)؛ «استحوذ علیهم الشیطان فانسیهم ذکراللّه» (مجادله: 19)؛
    7. در آرزو قرار دادن: «یعدهم و یمنیّهم و ما یعدهم الشیطان الاّ غرورا» (نساء: 120)؛
    8. جدال در مورد خدا: «و من النّاس من یجادل فى اللّهِ بغیر علمٍ و یتّبع کلَّ شیطانٍ مرید» (حج: 3)
    نشانه‏هاى کارهاى شیطان فراوان است، پرداختن به همه موارد، از حوصله این بحث خارج است.
    وظیفه ما هنگام مواجهه با وسوسه‏هاى شیطانى

    با صرف‏نظر از آیاتى که به انسان هشدار مى‏دهند تا مبادا از شیطان پى‏روى کند (الم اعهد الیکم یا بنى آدم ان لا تعبدوا الشیطان انّه لکم عدوٌ مبینٌ و ان اعبدونى هذا صراط مستقیم») (یس: 60ـ61) و با صرف‏نظر از آیاتى که نشانه‏هاى کارهاى شیطانى را بیان مى‏کنند (و قبلاً ذکر شد) و با صرف‏نظر از همه آیات هشداردهنده در رابطه با شیطان، قرآن کریم به پیامبر دستور مى‏دهد که هنگام مواجهه با وسوسه‏هاى شیاطین، به خدا پناه ببر. «و امّا ینزغنّک من الشیطان نزعٌ فاستعذبالله انّه سمیعٌ علیم» این روش متقین است؛ آن‏ها هنگامى که بعضى از شیاطین در اطراف قلبشان شروع به گشت‏زنى مى‏کنند تا در آن‏ها ایجاد وسوسه کنند، متذکّر گشته ناگهان بینا مى‏شوند (و حجاب غفلت از آن ها برطرف مى‏شود): «انّ الّذین اتّقوا اذا مسّهم طائفٌ من الشیطان تذکّروا فاذا هم مبصرون» (اعراف: 200ـ201)
    «البته استعاذه و پناه بردن به خدا هم خود نوعى تذکّر (و متوجه خدا شدن) است؛ چرا که معناى استعاذه این است که فقط خداى سبحان است که مى‏تواند این دشمن مهاجم را با همه نیرویى که دارد، دفع نماید و همین‏طور استعاذه، خود نوعى توکّل به خداست.»(30)
    اى دیگر مى‏فرماید: «و امّا ینزغنّک من الشیطان نزغٌ فاستعذ بالله انّه هو السمیع العلیم.» (فصلت: 36)
    و نیز مى‏فرماید: «و قل ربِّ اعوذبک من همزات الشیاطین و اعوذبک ربِّ ان یحضرون.» به پیامبر دستور مى‏دهد که بگو پروردگارا من از وسوسه‏هاى شیطان‏ها به تو پناه مى‏برم و (باز) به‏توپناه‏مى‏برم‏ازاین که‏نزدمن‏حاضرشوند.(31)(مؤم ون:97ـ98)

    منبع:
    پایگاه مجلات تخصصی

  2. #12

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    ۸۷-۱۱-۱۷
    محل سکونت
    کرمان
    نوشته ها
    291

    پیش فرض

    بعضى از نشانه‏هاى کارهاى شیطانى

    گفته شد شیطان به انحاى گوناگون از طریق دعوت، تزیین، استزلال و افتنان، انسان‏ها را اغوا مى‏کند و این امور هیچ منافاتى با اختیار داشتن انسان ندارند ـ به این معنى که انسان در برابر شیطان مسلوب‏الاختیار نخواهد بود ـ و نیز گفته شد که در آیات متعددى خداى تعالى به انسان هشدار مى‏دهد که مبادا از شیطان اطاعت کند.
    با توجه به آنچه گفته شد، بعضى از آیات قرآن نشانه‏هایى را براى کارهاى شیطانى ذکر مى‏کنند؛ به این معنا که هشدار مى‏دهند که شیطان دستور چنین کارهایى را مى‏دهد.
    این مسأله کمال لطف و عنایت الهى را نسبت به بندگانش مى‏رساند که آن‏ها را به نحو احسن هدایت مى‏کند تا مبادا دست‏خوش وساوس و حیله‏هاى شیطانى قرار گیرند. به هر حال، بعضى از علایم کارهاى شیطانى عبارتند از:
    1. وعده فقر؛ انسان را از انفاق و اداى زکات و خمس بازداشتن تا مبتلا به فقرنشود: «الشیطان‏یعدُکم‏الفقر»(ب ره:268)
    2. امر به فحشا؛ «... و یأمرکم بالفحشاء» (بقره: 268)؛
    3. امر به منکر؛ «فانه یأمر بالفحشاء و المنکر» (نور: 21)؛
    4. ترساندن دوستان خود (تا مبادا جهاد کرده، با کفّار مواجه شوند)؛ «انّما ذلکم الشیطان یخوّف اولیاءه فلاتخافوهم و خافون ان کنتم مؤمنین» (آل عمران: 175)
    5. ایجاد دشمنى بین مسلمانان از طریق شرب خمر و قماربازى: «انّما یرید الشیطان ان یوقع بینکم العداوة و البغضاء فى الخمر و المیسر» (مائده: 91)؛
    6. بازداشتن انسان از یاد خدا: «و امّا ینسینک الشیطان بعد الذکرى فلا تعقد بعد الذکرى مع القوم الظالمین» (انعام:68)؛ «استحوذ علیهم الشیطان فانسیهم ذکراللّه» (مجادله: 19)؛
    7. در آرزو قرار دادن: «یعدهم و یمنیّهم و ما یعدهم الشیطان الاّ غرورا» (نساء: 120)؛
    8. جدال در مورد خدا: «و من النّاس من یجادل فى اللّهِ بغیر علمٍ و یتّبع کلَّ شیطانٍ مرید» (حج: 3)
    نشانه‏هاى کارهاى شیطان فراوان است، پرداختن به همه موارد، از حوصله این بحث خارج است.
    وظیفه ما هنگام مواجهه با وسوسه‏هاى شیطانى

    با صرف‏نظر از آیاتى که به انسان هشدار مى‏دهند تا مبادا از شیطان پى‏روى کند (الم اعهد الیکم یا بنى آدم ان لا تعبدوا الشیطان انّه لکم عدوٌ مبینٌ و ان اعبدونى هذا صراط مستقیم») (یس: 60ـ61) و با صرف‏نظر از آیاتى که نشانه‏هاى کارهاى شیطانى را بیان مى‏کنند (و قبلاً ذکر شد) و با صرف‏نظر از همه آیات هشداردهنده در رابطه با شیطان، قرآن کریم به پیامبر دستور مى‏دهد که هنگام مواجهه با وسوسه‏هاى شیاطین، به خدا پناه ببر. «و امّا ینزغنّک من الشیطان نزعٌ فاستعذبالله انّه سمیعٌ علیم» این روش متقین است؛ آن‏ها هنگامى که بعضى از شیاطین در اطراف قلبشان شروع به گشت‏زنى مى‏کنند تا در آن‏ها ایجاد وسوسه کنند، متذکّر گشته ناگهان بینا مى‏شوند (و حجاب غفلت از آن ها برطرف مى‏شود): «انّ الّذین اتّقوا اذا مسّهم طائفٌ من الشیطان تذکّروا فاذا هم مبصرون» (اعراف: 200ـ201)
    «البته استعاذه و پناه بردن به خدا هم خود نوعى تذکّر (و متوجه خدا شدن) است؛ چرا که معناى استعاذه این است که فقط خداى سبحان است که مى‏تواند این دشمن مهاجم را با همه نیرویى که دارد، دفع نماید و همین‏طور استعاذه، خود نوعى توکّل به خداست.»(30)
    اى دیگر مى‏فرماید: «و امّا ینزغنّک من الشیطان نزغٌ فاستعذ بالله انّه هو السمیع العلیم.» (فصلت: 36)
    و نیز مى‏فرماید: «و قل ربِّ اعوذبک من همزات الشیاطین و اعوذبک ربِّ ان یحضرون.» به پیامبر دستور مى‏دهد که بگو پروردگارا من از وسوسه‏هاى شیطان‏ها به تو پناه مى‏برم و (باز) به‏توپناه‏مى‏برم‏ازاین که‏نزدمن‏حاضرشوند.(31)(مؤم ون:97ـ98)

    منبع:
    پایگاه مجلات تخصصی

  3. #13

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    ۸۷-۱۱-۱۷
    محل سکونت
    کرمان
    نوشته ها
    291

    پیش فرض

    شیطان سرپرست بى‏ایمان‏ه

    مسلما شیطان توان جذب همه افراد را ندارد که بخواهد از روى جبر آن‏ها را گمراه نماید، بلکه این افراد بى‏ایمان و دنیاطلب و غافل از آخرت هستند که خود را در اختیار شیطان قرار مى‏دهند و او را به عنوان ولىّ اتخاذ کرده، اوامرش را امتثال مى‏نمایند. خداى متعال از سویى مى‏فرماید: «انّا جعلنا الشیاطین اولیاء للذین لا یؤمنون» (اعراف: 27) و درجاى دیگر مى‏فرماید: تسلّط شیطان بر کسانى است که او را به عنوان سرپرست اتخاذ کرده‏اند: «انّما سلطانه على الّذین یتولّونه و الّذین هم به مشرکون» (نحل: 100) و در جایى سلطه او را بر گم‏راهان مى‏داند:«انّ عبادی لیس لک علیهم سلطانٌ الاّ من اتّبعک من الغاوین» (حجر:47) و در جاى دیگر، منافقان را تحت سلطه شیطان مى‏داند: «واستحوذ علیهم الشیطان فأنسیهم ذکراللّه» (مجادله:19)
    و از سوى دیگر، براى این‏که مبادا شیطان بر انسان مسلّط گشته، در اعماق دل او نفوذ کند، قرآن کریم بارها او را به عنوان دشمن معرفى کرده (که بحث آن گذشت) و حتى براى این‏که انسان در دام او گرفتار نیاید به او فرماید: مبادا از گام‏هاى شیطانى پى‏روى کنى: «یا ایُّها الّذین آمنوا لا تتّبعوا خطوات الشیطان» (نور:21) کسانى را هم که او را به عنوان ولى و سرپرست برگزیده‏اند در خسران و ضرر مى‏داند و مى‏فرماید: «و من یتخّذ الشیطان و لیّا من دون اللّه فقد خسر خسرانا مبینا» (نساء:119) در جاى دیگر، او ربد قرین و همدمى مى‏داند: «و من یکن الشیطان له قرینا فساء قرینا.» (نساء: 38)

    امنیت مخلصان از وسوسه‏هاى شیطانى

    اما شیطان با همه امکاناتى که براى اغواگرى دارد، نسبت به بندگان مخلص الهى قدرت اضلال و اغواگرى ندارد، همان‏گونه که خود نیز به این حقیقت اعتراف دارد: «قالَ فبعزّتک لاغویّنهم اجمعین الاّ عبادک منهم المخلصین.» (ص: 83) «مخلصین هم کسانى هستند که پس از آن‏که خودشان را براى خدا خالص کردند، خدا هم آن‏ها را براى خود خالص کرد، به طورى‏ک غیر خدا در قلبشان جاى ندارد. پس در هیچ لحظه‏اى مشغول به غیرخدا نیستند و هیچ‏گاه از غیر خدا اطاعت نمى‏کنند. و لذا، تسویلات شیطانى یا هواهاى نفسانى و... کوچک‏ترین نفوذى در آن‏ها ندارند.»(32)
    همان‏گونه که از آیات استفاده مى‏شود، مصداق بارز مخلصان انبیاى الهى و اهل‏البیت علیهم‏السلام هستند. قرآن درباره بعضى از پیامبران بزرگ الهى مى‏فرماید: «واذکر عبادنا ابراهیم و اسحاق و یعقوب اولى الایدی و الابصار انّا اخلصنا هم بخالصةٍ ذکرى الدار و انّهم عندنا لمن المصطفین الابرار.» (ص: 46) درباره بعضى دیگر (حضرت موسى علیه‏السلام ) مى‏فرماید: «انّه کان مخلصا و کان رسولاً نبیّا» (مریم: 51) درباره حضرت یوسف علیه‏السلام مى‏فرماید: «انّه من عبادنا المخلصین» (یوسف: 24) و در مورد اهل‏البیت علیهم‏السلام مى‏فرماید: «انّما یریدُ اللّهُ لیذهب عنکم الرّجس اهل‏البیت و یطهّرکم تطهیرا.» (احزاب:33)
    پس وقتى خداوند اراده تکوینى دارد که آنان از هرگونه رجس وپلیدى پاک‏باشند، روشن‏است‏که شیطان‏نمى‏توانددرآن‏هان وذکند.

    منبع:
    پایگاه مجلات تخصصی

  4. #14

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    ۸۷-۱۱-۱۷
    محل سکونت
    کرمان
    نوشته ها
    291

    پیش فرض

    چرا شیطان نمى‏تواند مخلصان را اغوا کند؟

    «محدوده هستى شیطان هرگز مقام شامخ انسان کامل را در برنمى‏گیرد و به حریم بندگان مخلص راهى ندارد. اگر شیطان بخواهد انسانى را فریب دهد، از راه اندیشه و افکار فریب مى‏دهد، اما به مقام فکرى و عملى انسان کامل و بندگان مخلص راه ندارد تا بتواند آن‏ها را وسوسه کند، بلکه شیطان در وهم و خیال راه دارد و نه در محدوده عقل محض. در انسان‏هاى دیگر که شیطان رخنه مى‏کند، براى این است که عقل آن‏ها مشوب به وهم و خیال است، ولى انسان کامل وهم و خیال را در برابر عقل کامل خود خاضع کرده است. قواى درونى انسان کامل مأموم قوّه عاقله است و لذا، شیطان نمى‏تواند در عقل عملى انسان کامل از طریق امید و محبت و گرایش راه پیدا کند و یا در عقل نظرى او از راه اندیشه و علم راه بیابد؛ زیرا مرحله عالى نفوذ شیطان وهم و خیال است و از آن بالاتر نمى‏رود. شیطان از تجرّد تام عقلى برخوردار نیست؛ چنان‏که در بخش عملى از محدوده شهوت و غضب نمى‏گذرد و به مرحله اخلاص، ایثار، تولّى و تبرّى راه نمى‏یابد. شیطان موجودى است مادى و داراى تجرّد برزخى و مثالى، و راهى به نشانه عقل محض ندارد؛ بله، او به عالم مثال راه پیدا مى‏کند. پس در مقام انسان کامل راه ندارد؛ زیرا نه مانند انسان کامل بى‏واسطه از اسما و حقایق باخبر است و نه مانند فرشتگان باواسطه خبر دارد. او لایق هیچ‏یک از این دو مرحله نیست و لذا، گرفتار دو امر مى‏شود: یکى جهل به مقام انسان کامل و دیگرى استبکار که منشأ این استکبار هم وهم و خیال است؛ چرا که عقل هرگز انسان را به کبر دعوت نمى‏کند. وهم است که مقام‏هاى دروغینى را راست مى‏پندارد و انسان را فریب مى‏دهد. و این‏که گفته شد شیطان قادر به نفوذ و وسوسه انسان‏هاى کامل نیست، نباید خیال کرد که پس دوست آن‏هاست یا نسبت به آن‏ها بى‏اعتناست، بلکه دشمن آن‏هاست و همواره سعى مى‏کند که اگر نمى‏تواند مستقیما در خود آن‏ها راه پیدا کند، در خواسته‏ها و برنامه‏ها و در اجراى طرح‏هاى آن‏ها رخنه کند و نگذارد که خواسته‏هایشان محقّق شود: «و ارسلنا من قبلکَ من رسولٍ و لا نبىٍ الاّ اذا تمنّى القى الشیطان فی اُمنیّته.» (حج: 52)(33)

    منبع:
    پایگاه مجلات تخصصی

  5. #15

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    ۸۷-۱۱-۱۷
    محل سکونت
    کرمان
    نوشته ها
    291

    پیش فرض

    ممنوعیت ورود شیاطین به آسمان‏

    طبق نظر بعضى از مفسرّان، شیاطین براى گم‏راه کردن پیروان خود، به آسمان‏ها صعود مى‏کنند تا کلام ملائکه را استماع نموده، براى افراد ضعیف‏الایمان جن بیان کنند و از سوى دیگر، به وسیله آن‏ها در دل‏هاى کاهنان ایجاد وسوسه نمایند و این توهم را در آن‏ها ایجاد کنند که غیب مى‏دانند.(34) این خود وسیله‏اى براى اغواى بیش‏تر و اخلال در امر هدایت مردم بود.
    به هر حال پس از ظهور اسلام دیگر نتوانستند به چنین اطلاعاتى مانند اطلاعات مربوط به حوادث زمین دست‏رسى پیدا کنند؛ چرا که شهاب‏هاى آسمانى مانع ورود آن‏ها به آسمان مى‏شد و آن‏ها را به طور دقیق مورد هدف قرار مى‏دادند:
    ـ«انّازیّناالسمّاءالدّنیا بزینة الکواکب وحفظامن‏کلِّ شیطانٍ ماردٍ لایسمعون‏الى‏الملأالاعلى ‏ویقذفون من‏کل‏جانبٍ دحورا و لهم‏عذابٌ واصبٌ‏الاّمن خطف الخطفة فاتبعه شهابٌ ثاقبٌ.» (صافات: 10ـ6)؛
    ـ «و انّا لمسنا السماء فوجدناها ملئت حرسا شدیدا و شهبا و انّا کنّا نقعد مقاعد للسّمع فمن یستمع الان یجدله شهابا رصدا.» (جن: 9)؛
    ـ «و ما تنزّلت به الشیاطین و ما ینبغى لهم و ما یستطیعون انّهم عن السمع لمعزولون.» (شعرا: 212)؛
    ـ و حفظناها من کل شیطانٍ رجیمٍ الاّ من استرق السّمع فاتبعه شهابٌ مبینٌ.» (حجر:18ـ17)
    در این‏جا ممکن است گفته شود تاریخ به طور متواتر دلالت دارد بر این‏که پیش از اسلام و آمدن پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله نیز این شهاب‏ها وجود داشتند، تا جایى که حکما و فلاسفه قبل از اسلام درباره سبب حدوث آن‏ها سخن گفته‏اند. پس نمى‏توان ادعا کرد که در زمان رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله چنین حوادثى اتفاق افتاده و چنین شهاب‏هایى به وجود آمده‏اند.
    فخر رازى در جواب این شبهه مى‏گوید: پیش از اسلام هم چنین شهاب‏هایى بود، اما در زمان رسول‏الله صلى‏الله‏علیه‏و‏آله بیش‏تر شده‏اند، به طورى که این کثرت آن‏ها در زمان آن بزرگوار به عنوان یکى از معجزات آن حضرت تلّقى شد.(35)
    فخر رازى شبهه دیگرى را مطرح کرده که ملائکه در سطح اعلایى از فلک قرار دارند؛ همان‏گونه که شیاطین امکان وصول به سطح اسفل را دارند. از این‏رو، حرم فلک مانع از نزدیک شدن شیاطین به فرشتگان مى‏شود. آن‏گاه اشکال مى‏شود که شیاطین نمى‏توانند کلام فرشتگان را استماع کنند تا نیازى به رجم باشد.
    سپس جواب مى‏گوید: افعال الهى غیرمعلّله هستند؛ «فیفعل الله ما یشاء و یفعل ما یرید» و هیچ‏کس نباید درباره افعال الهى اعتراض کند.(36)
    ولى باید توجه داشت که این‏گونه پاسخ‏ها به چنین شبهاتى در صورتى امکان دارد که ما فرشتگان را موجوداتى مادى و داراى مکانى مادى بدانیم، وگرنه چنانچه موجوداتى غیرمادى باشند ـ که هستند ـ و خلقت آن‏ها از نوع خلقت آدمى و شیاطین نباشد ـ که نیست ـ بلکه موجودات و مخلوقاتى نورانى باشند و مجرّد ـ که در جاى خود ثابت شده است ـ آن‏گاه نه تنها چنین پاسخ‏هایى غیرمعقول است، بلکه اصولاً جایى براى طرح چنین سؤالاتى نخواهد بود و مسأله صورت دیگرى پیدا مى‏کند.
    مرحوم علّامه طباطبایى در این‏باره مى‏فرماید: «بیاناتى این چنینى، که در کلام الهى براى ما تبیین شده‏اند براى آن است که حقایقى خارج از حس ما هستند و از طریق حواس، دست‏رسى به آن‏ها براى ما میسّر نیست تا به صورت محسوس و نزدیک به ذهن آن‏ها را تصور کنیم و از این‏رو، خداى تعالى مى‏فرماید: «و تلک الامثالُ نضربها للناس و ما یعقلها الاّ العالمون.» (عنکبوت: 43) حقایقى دیگر، که فراوان نیز هستند، در بیانات الهى این‏چنین براى ما بیان شده‏اند؛ مانند عرش، کرسى، لوح، کتاب و... بنابراین، مراد از آسمانى که فرشتگان ساکن آن هستند، عالم ملکوت است که داراى افقى عالى‏تر است که نسبت آن به عالم مشهود همان نسبت آسمان محسوس به زمین است. اما مراد از نزدیک شدن شیاطین به آسمان و استراق سمع آن‏ها از ملائکه و رانده شدن آن‏ها توسط شهب، نزدیک شدن آن‏ها به عالم فرشتگان است تا به اسرار خلقت و حوادث آینده اطلاع پیدا کند و این‏جاست که آنان توسط نورى از ملکوت، که طاقت آن را ندارند، رانده مى‏شوند. و مى‏توان گفت: منظور این است که شیاطین براى باطل کردن و مشتبه کردن حق، خود را به آن نزدیک مى‏کنند (و حق را به صورت باطل و باطل را به صورت حق جلوه‏گر مى‏سازند.) که در این‏جا فرشتگان آن‏ها را به وسیله حق رمى نموده، اباطیل آن‏ها را نابود ساخته و حق را هویدا مى‏نمایند.»(37)
    پس طبق فرمایش مرحوم علّامه رحمه‏الله ، یا باید گفت: «سماء» در آیه شریفه به معناى عالم ملکوت، و صعود شیاطین به آسمان هم به معناى نزدیک شدن و توجه آن‏ها به عالم فرشتگان است و منظور از «شهاب» هم شهاب معنوى و نورانى است که شیاطین به وسیله آن‏ها رانده مى‏شوند و یا این‏که بگوییم: سماء به معناى حق است و صعود شیاطین هم بیانگر نزدیک شدن آن‏ها به حق براى نابودى آن است و «شهاب» هم به معناى آشکار و پدیدارشدن حق توسط ملائکه مى‏باشد.
    ولى در این‏جا، احتمال سوّمى نیز وجود دارد که بعضى از مفسّران بزرگ داده‏اند که با توجه به آن، علاوه بر این‏که مسأله تجرّد ملائکه حفظ مى‏شود، مسأله صعود شیاطین به آسمان‏هاى ظاهرى و مادى نیز توجیه نمى‏شود؛ همان‏گونه که مرحوم علّامه توجیه کردند، و آن این‏که: مى‏دانیم شیطان از نوع جن است، جن هم موجودى مادى است و مانند انسان داراى روح مى‏باشد، اگرچه از آتش خلق شده است. موجوداتى هم که داراى روح و جسم هستند، روح و جسم آن‏ها تأثیر و تأثّر متبادل در یکدیگر دارند؛ مثلاً، گاهى انسان غمگین مى‏شود و این حالت او امرى روحى است که موجب لاغرشدن جسم او مى‏شود. بدن نیز در روح اثر مى‏گذارد؛ همچنان‏که برخى غذاها مانند خوردن زعفران موجب نشاط آدمى مى‏شود یا این‏که پس از خوردن غذا، انسان احساس سنگینى مى‏کند؛ چرا که خون کم‏تر به مغز مى‏رسد و انسان کم‏تر نشاط اندیشیدن دارد. پس اگر روح بخواهد فعالیت‏هاى ویژه خود را انجام دهد، باید جسم داراى شرایط ویژه بدنى باشد. مرتاضان هم از عکس همین قضیه استفاده کرده، براى تقویت روحشان ـ مثلاً ـ کم غذا مى‏خورند یا کم حرکت مى‏کنند یا کم‏تر تنفّس مى‏کنند که صرف نظر از حرمت یا حلیّت آن، بدین‏وسیله با موجوداتى مثل جن تماس مى‏گیرند و اطلاعاتى کسب مى‏کنند. همین قانون در مورد جن هم که او نیز مادى مى‏باشد، صادق است و چنین رابطه‏اى بین روح و بدن برقرار است؛ یعنى مى‏توان چنین تصور کرد که رفتن به جوّ زمین براى جن شرایط خاص روحى پیش مى‏آورد که بر اساس آن روحش مى‏تواند با عالم بالا تماس بگیرد که گویى این بال
    رفتن براى آن‏ها نوعى ریاضت است که به وسیله آن با حصول شرایط خاص، بهتر مى‏توانند از امور معنوى استفاده کنند؛ مانند کسب اطلاعات مورد علاقه براى اخلال در امر هدایت آدمیان.
    این ماجرا هم تا پیش از توّلد رسول‏اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏آله ادامه داشت و آن‏ها بدین‏وسیله کم و بیش مردم را گم‏راه مى‏کردند، اما اکنون به نص قرآن، دیگر این توانایى را ندارند: «فَمَن یستمع الآن یجد له شهابا رصدا.» (جن: 9)
    اما در این‏که منظور از «شهاب» در این صورت چیست، باید گفت: این احتمال بعید نیست که شهاب امرى معنوى باشد، گرچه ممکن است که منظور همین شهاب ظاهرى باشد؛ زیرا وجود علل طبیعى به معناى نفى علل ماوراى طبیعى نیست؛ چرا که این‏ها مى‏توانند ابزار و معدّاتى باشند که در حد اعداد و در عالم طبیعت تأثیر دارند، اما تأثیر حقیقى‏تر و اصلى‏تر از آنِ عوامل ماوراى طبیعى است. پس مى‏توان تصور کرد که اختیار این شهاب‏ها در دست ملائکه باشد، همان‏گونه از آیات استفاده مى‏شود که آنان مدبّرات و رسل الهى هستند و پس از ولادت پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله ، تدبیر الهى در مورد این شهاب‏ها چنین است که وقتى شیطان‏ها بخواهند استراق سمع کنند به سوى آن‏ها پرتاب مى‏شوند؛ مانند باران که به طور طبیعى مى‏بارد، ولى مؤمنان با نماز استسقا، طلب باران نموده، دعایشان مستجاب مى‏شود که همین عوامل تحت تأثیر ملائکه الهى است و در نهایت، تحت تدبیر الهى، به گونه‏اى عمل مى‏کنند که دعاى مؤمنان مستجاب مى‏شود.(38)

    منبع:
    پایگاه مجلات تخصصی

  6. #16

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    ۸۹-۰۵-۰۹
    محل سکونت
    تهران_تبریز
    سن
    29
    نوشته ها
    1,416

    پیش فرض

    باسلام وخسته نباشید!!!
    ببخشید یه سوالی داشتم نمیدونستم کجا بنویسم ولی دیگه چیکارکنیم؟!

    هفت روز در ماه که نحس هستند رومیخواستم لطفا بم جواب بدید خیلی حیاتیه ...!!!

    باتشکرجواد!!!
    راز دیگه مثل قدیم نیست همه رفتن دلم گرفت

  7. #17

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    ۸۹-۰۱-۱۳
    محل سکونت
    Iran's garden city
    نوشته ها
    540

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط artas نمایش پست ها
    باسلام وخسته نباشید!!!
    ببخشید یه سوالی داشتم نمیدونستم کجا بنویسم ولی دیگه چیکارکنیم؟!

    هفت روز در ماه که نحس هستند رومیخواستم لطفا بم جواب بدید خیلی حیاتیه ...!!!

    باتشکرجواد!!!
    سلام.
    جواد جان جواب شما رو من با توچه به عقیده ی و باور خودم میدم.
    شاید تکراری باشه اما خوب من هم بهش اعتقاد دارم.که:
    که هیچ روزی، هیچ سالی، هیچ ماهی، هیچ ساعتی و و و و نحس نیست.
    و این ماییم که با کارهایی که اون زمانها میکنیم و بدون اطلاعات و برنامه ریزی یه بلایی سرمون میاد اون روز و اون تاریخ رو برای خودمون روز نحس میدونیم.
    اما بجز قضا و قدر الهی که اگه گفتم با اون طرز تفکر جلو بریم و عاقلانه در مواقع ضروری تصمیم بگیریم میشه جلوی اون قضا و قدر رو هم گرفت.
    حتما هم اون روایت حضرت علی رو هم در مورد قضا و قدر الهی میدونی و لازم به توضیح نیست.
    اینو بدون این ماییم که اون روزها رو روز شانس روز نحسی روز بد بختی روز خوشبختی ووو میدونیم.
    این رو باور کردیم و باید این باور رو از خودمون دور کنیم.
    و با دید وسیع و روشنفکرانه به این مساله نگاه کنیم.
    اینا هم خرافاتی هستند که پایه و اساس درست و حسابی ندارن و نمیشه روشون حساب وا کرد.
    در ضمن اول هم گفتم که این باور و عقیده ی من هست و از این نظر من پاسخت رو دادم.
    ممنون.
    I beg pardon from everybody and every friends for my absent in this during

  8. #18

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    ۸۹-۰۵-۰۹
    محل سکونت
    تهران_تبریز
    سن
    29
    نوشته ها
    1,416

    پیش فرض

    بابادمتت گرم ناصرخان!!!
    فکرکردی ماخیلی(...)هستیم؟
    این سوال یه بنده خدایی که بم گفت!
    عقیده من هم بررویه همینه کهشماگفتی ولی هنوزبین خیلی هاجانیافتاده وهنوزمردم به این باورندکه هیچ یک ازاحادیث وقرآن کنارگذاشته وبه دنبال همچین خرافاتی میروند!!!
    من این سوال رو تویه یه کتابی جوابشو پیدا کردم :
    اسم کتاب که نمیگم(یکی ازکتاب های رمالی)
    درهرماه 7روزنحس هست که نباید دراین روزها ناخن گرفته بشه-ریش نباید زده بشه-حموم نباید رفت-وصحبت نکردو...
    ازیک روحانی تحقیق کردم :
    گفت:امام صادق(ع) فرمودند:به این خرافات توجه نکنید وکاروکسبه خودراپیشه کنید!
    پس ماهم دیگرنباید به این اهداف بنگریم!!!

    باتشکرجواد!
    راز دیگه مثل قدیم نیست همه رفتن دلم گرفت

  9. #19

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    ۸۹-۰۱-۱۳
    محل سکونت
    Iran's garden city
    نوشته ها
    540

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط artas نمایش پست ها
    بابادمتت گرم ناصرخان!!!
    فکرکردی ماخیلی(...)هستیم؟
    این سوال یه بنده خدایی که بم گفت!
    عقیده من هم بررویه همینه کهشماگفتی ولی هنوزبین خیلی هاجانیافتاده وهنوزمردم به این باورندکه هیچ یک ازاحادیث وقرآن کنارگذاشته وبه دنبال همچین خرافاتی میروند!!!
    من این سوال رو تویه یه کتابی جوابشو پیدا کردم :
    اسم کتاب که نمیگم(یکی ازکتاب های رمالی)
    درهرماه 7روزنحس هست که نباید دراین روزها ناخن گرفته بشه-ریش نباید زده بشه-حموم نباید رفت-وصحبت نکردو...
    ازیک روحانی تحقیق کردم :
    گفت:امام صادق(ع) فرمودند:به این خرافات توجه نکنید وکاروکسبه خودراپیشه کنید!
    پس ماهم دیگرنباید به این اهداف بنگریم!!!

    باتشکرجواد!


    سلام.
    نه بابا این چه حرفی.
    میدونی چرا از قدیم گفتن که تو شب ناخن نگیرین(چون نمیدونم جن میاد و چی میشه و چی.)
    نه.به این دلیل گفتن که تو قدیم الایام برق نبوده و مردم با چراغ نفتی و ... میگذروندن شب ها رو.
    و طبیعتا روشنایی زیادی هم نداشت.
    پس اگه توی شب کسی ناخن میگرفت و ناخنش پرت میشد یه جای دیگه نمیشد پیداشت کرد و ممکن بود که مشکلی بوجود بیاره؟
    یا اینکه میگن قیچی رو نباید باز گذاشت رو زمین.
    گفتن که اینطوری دعوا میشه تو خونواده.
    نه.چون اگه یکی نبینه و پا یا دستش رو ناخود آگاه بذاره رو قیچی دستش رو میبره و ... .
    یا اینکه گفتن وقتی میری دستشویی اول پای راستت رو بذار تو، وقتی میای بیرون پای چپت رو،
    چرا چون اگه بر عکس بذاری گناه داره.
    این بخاطر اونه که اگه داری میری تو دستشویی، اگه خدایی نکرده قلبت از کار افتاد،
    اولین سمت، سمت چپ هستش که لمس میشه و از کار میافته، که اگه اینطور بشه، در هر دو حالت بیفتی بیرون از دستشویی.
    ووووو
    خیلی چیزهای دیگه که هممون میدونیم.
    یه چیزی هم بگم در مورد تراشیدن ریش،
    که چرا گفتن حرامه.حرام نیست.اینو با توجه به قرآن میگن.بعضی مفسر ها.
    که توی قرآن به تراشیدن ریش اشاره نشده و توی روایت ها اومده.حالا به رستیش هم کاری نداریم.
    به این دلیله که روی پوست یه لایه ی نازکی هست که طراوت و شادابی پوست رو از بین میبره با تراشیدن،
    ما مردم هم از قبل چیزی رو تا تجربه نکنیم خیلی سخت باور میکنی.
    برا همین اومدن و گفتن که فلان چیز حرامه.
    یا گفتن که اگه این کار رو بکین جن میاد تو خونه.
    اگه فلان کار رو بکنی تو خونه دعوا میشه.
    این رو هم در پاسخ اون فرمایشاتت گفتم و هیچ ربطی به خود تو نداشت.
    ممنون.
    I beg pardon from everybody and every friends for my absent in this during

صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •